boundry

[ایالات متحده]/ˈbaʊndri/
[بریتانیا]/ˈbaʊndri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرز
شکل‌های واژه
جمعboundries

عبارات و ترکیب‌ها

cross the boundry

مرز را عبور کن

boundry line

خط مرزی

boundry dispute

спор مرزی

personal boundry

مرز شخصی

boundry issues

مسائل مرزی

boundry marker

نشانه‌گذار مرز

legal boundry

مرز قانونی

جملات نمونه

the river forms a natural boundary between the two countries.

رودخانه مرز طبیعی بین دو کشور را تشکیل می‌دهد.

it is important to set healthy boundaries in any relationship.

در هر رابطه‌ای تعیین مرزهای سالم اهمیت زیادی دارد.

scientists are pushing the boundaries of human knowledge.

دانشمندان مرزهای دانش انسانی را به سمت جلوتر می‌برند.

we need to clearly define the scope and boundaries of the project.

ما نیاز داریم که محدوده و مرزهای پروژه را به روشنی تعریف کنیم.

respecting personal boundaries is essential for a healthy workplace.

احترام به مرزهای شخصی برای محیط کاری سالم ضروری است.

artists often challenge conventional boundaries with their work.

هنرمندان اغلب با کارهایشان به مرزهای سنتی چالش می‌کنند.

plates shifting deep underground can cause a plate boundary earthquake.

جابجایی پلیت‌ها در عمق زیر زمین می‌تواند زمین لرزه‌ای در مرز پلیت‌ها را به وجود آورد.

the concrete wall serves as a security boundary for the facility.

دیوار بتنی به عنوان یک مرز امنیتی برای این سازه خدمت می‌کند.

the new fence clearly marks the property boundary line.

بARRIER جدید به روشنی مرز مالکیت را مشخص می‌کند.

his willingness to help others knows no bounds.

خوشحالی او در کمک به دیگران مرزی ندارد.

keep the discussion within the boundaries of the main topic.

بحث را در چارچوب موضوع اصلی حفظ کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید