cereal bowl
ظرف سرو غلات
soup bowl
ظرف سوپ
salad bowl
ظرف سالاد
mixing bowl
ظرف مخلوط کردن
rice bowl
کاسه برنج
super bowl
سوپر باول
toilet bowl
کابینت توالت
big bowl
کاسه بزرگ
dust bowl
کاسه گرد و غبار
goldfish bowl
آکواریوم ماهی طلایی
fish bowl
آکواریوم
iron rice bowl
کاسه برنج آهنی
glass bowl
کاسه شیشه ای
fruit bowl
میوه خوری
rose bowl
کاسه گل
drinking bowl
لیوان
bowl mill
کارخانه کاسه
the bowl of a spoon.
کاسه قاشق
a bowl of cereal.
یک کاسه غلات صبحانه
This is my bowl; that bowl is yours.
این کاسه من است؛ آن کاسه متعلق به شماست.
a bowl of tomato soup.
یک کاسه سوپ گوجه فرنگی
fill the bowl with water.
کاسه را با آب پر کنید.
a goldfish bowl of publicity.
یک کاسه ماهی طلایی تبلیغاتی
Fill the sugar bowl, please.
لطفاً شکر را در کاسه بریزید.
The right place for the bowl is on the shelf.
محل مناسب برای کاسه روی قفسه است.
Put the bowl where it belongs.
کاسه را در جای مناسب قرار دهید.
Form a bowl from clay.
یک کاسه از خاک رس بسازید.
bowled a few strings.
چند رشته را به کاسه انداخت.
bowls in assorted colours.
ظروف با رنگهای متنوع
Stewart was bowled for 33.
استوارت با 33 کاسه انداخت.
they bowled along the country roads.
آنها در امتداد جاده های روستایی کاسه انداختند.
being in the band isn't a bowl of cherries.
بودن در گروه موسیقی یک کاسه آلبالو نیست.
a bowl of hammered brass.
یک کاسه برنج کوبیده
cover the bowl and put it into the fridge.
کاسه را بپوشانید و آن را در یخچال قرار دهید.
dinner was a bowl of soup and a cold platter.
شام یک کاسه سوپ و یک ظرف سرد بود.
sift the flour into a bowl and rub in the fat.
آرد را از یک الک به داخل یک کاسه رد کنید و چربی را با آن مخلوط کنید.
What if I swop my bowl with Dad's.
اگر کاسه ام را با کاسه پدرم عوض کنم چه میشود؟
منبع: Blue little koalaWe bought an exquisite hand-painted bowl from Japan.
ما یک کاسه دستساز زیبا و نقاشی شده از ژاپن خریدیم.
منبع: Emma's delicious EnglishIt was a giant bowl of honey.
یک کاسه بزرگ عسل بود.
منبع: Theatrical play: Gulliver's TravelsOn the table stood a flat bowl of amethyst.
یک کاسه صاف از آمتیست روی میز قرار داشت.
منبع: Selected Fairy Tales by Oscar WildeNarwhal helped. He loved licking the bowl.
ناروال کمک کرد. او عاشق لیسیدن کاسه بود.
منبع: Bedtime stories for childrenPut it in my own bowl, Mom.
آن را در کاسه خودم بگذار، مادر.
منبع: American Family Universal Parent-Child EnglishFill high the bowl with Samian wine!
کاسه را با شراب سامین پر کنید!
منبع: American Version Language Arts Volume 6He pushed the bowl closer to Wade.
او کاسه را به سمت ود نزدیکتر کرد.
منبع: Crazy Element CityCan you bring me the soup bowls?
میتوانی کاسههای سوپ را برایم بیاوری؟
منبع: American Family Universal Parent-Child EnglishI need some bowls and a big spoon.
من به چند کاسه و یک قاشق بزرگ نیاز دارم.
منبع: Airborne English: Everyone speaks English.cereal bowl
ظرف سرو غلات
soup bowl
ظرف سوپ
salad bowl
ظرف سالاد
mixing bowl
ظرف مخلوط کردن
rice bowl
کاسه برنج
super bowl
سوپر باول
toilet bowl
کابینت توالت
big bowl
کاسه بزرگ
dust bowl
کاسه گرد و غبار
goldfish bowl
آکواریوم ماهی طلایی
fish bowl
آکواریوم
iron rice bowl
کاسه برنج آهنی
glass bowl
کاسه شیشه ای
fruit bowl
میوه خوری
rose bowl
کاسه گل
drinking bowl
لیوان
bowl mill
کارخانه کاسه
the bowl of a spoon.
کاسه قاشق
a bowl of cereal.
یک کاسه غلات صبحانه
This is my bowl; that bowl is yours.
این کاسه من است؛ آن کاسه متعلق به شماست.
a bowl of tomato soup.
یک کاسه سوپ گوجه فرنگی
fill the bowl with water.
کاسه را با آب پر کنید.
a goldfish bowl of publicity.
یک کاسه ماهی طلایی تبلیغاتی
Fill the sugar bowl, please.
لطفاً شکر را در کاسه بریزید.
The right place for the bowl is on the shelf.
محل مناسب برای کاسه روی قفسه است.
Put the bowl where it belongs.
کاسه را در جای مناسب قرار دهید.
Form a bowl from clay.
یک کاسه از خاک رس بسازید.
bowled a few strings.
چند رشته را به کاسه انداخت.
bowls in assorted colours.
ظروف با رنگهای متنوع
Stewart was bowled for 33.
استوارت با 33 کاسه انداخت.
they bowled along the country roads.
آنها در امتداد جاده های روستایی کاسه انداختند.
being in the band isn't a bowl of cherries.
بودن در گروه موسیقی یک کاسه آلبالو نیست.
a bowl of hammered brass.
یک کاسه برنج کوبیده
cover the bowl and put it into the fridge.
کاسه را بپوشانید و آن را در یخچال قرار دهید.
dinner was a bowl of soup and a cold platter.
شام یک کاسه سوپ و یک ظرف سرد بود.
sift the flour into a bowl and rub in the fat.
آرد را از یک الک به داخل یک کاسه رد کنید و چربی را با آن مخلوط کنید.
What if I swop my bowl with Dad's.
اگر کاسه ام را با کاسه پدرم عوض کنم چه میشود؟
منبع: Blue little koalaWe bought an exquisite hand-painted bowl from Japan.
ما یک کاسه دستساز زیبا و نقاشی شده از ژاپن خریدیم.
منبع: Emma's delicious EnglishIt was a giant bowl of honey.
یک کاسه بزرگ عسل بود.
منبع: Theatrical play: Gulliver's TravelsOn the table stood a flat bowl of amethyst.
یک کاسه صاف از آمتیست روی میز قرار داشت.
منبع: Selected Fairy Tales by Oscar WildeNarwhal helped. He loved licking the bowl.
ناروال کمک کرد. او عاشق لیسیدن کاسه بود.
منبع: Bedtime stories for childrenPut it in my own bowl, Mom.
آن را در کاسه خودم بگذار، مادر.
منبع: American Family Universal Parent-Child EnglishFill high the bowl with Samian wine!
کاسه را با شراب سامین پر کنید!
منبع: American Version Language Arts Volume 6He pushed the bowl closer to Wade.
او کاسه را به سمت ود نزدیکتر کرد.
منبع: Crazy Element CityCan you bring me the soup bowls?
میتوانی کاسههای سوپ را برایم بیاوری؟
منبع: American Family Universal Parent-Child EnglishI need some bowls and a big spoon.
من به چند کاسه و یک قاشق بزرگ نیاز دارم.
منبع: Airborne English: Everyone speaks English.لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید