brailler

[ایالات متحده]/ˈbreɪlər/
[بریتانیا]/ˈbrɛilər/

ترجمه

n. دستگاهی برای نوشتن بریل.
Word Forms
جمعbraillers

عبارات و ترکیب‌ها

brailler user

کاربر برايل

use brailler

استفاده از برايل

learn brailler

يادگيري برايل

brailler school

مدرسه برايل

brailler key

كليد برايل

brailler dots

نقطه‌های برايل

brailler code

کد برايل

brailler page

صفحه برايل

جملات نمونه

the brailler is essential for blind students.

دستگاه بریل برای دانش‌آموزان نابینا ضروری است.

she learned to use a brailler in school.

او یاد گرفت که در مدرسه از بریلر استفاده کند.

a brailler allows for better communication.

بریلر امکان برقراری ارتباط بهتر را فراهم می‌کند.

he bought a new brailler for his daughter.

او یک بریلر جدید برای دخترش خرید.

using a brailler can improve literacy skills.

استفاده از بریلر می‌تواند مهارت‌های خواندن و نوشتن را بهبود بخشد.

the teacher demonstrated how to use a brailler.

معلم نحوه استفاده از بریلر را نشان داد.

many organizations donate braillers to schools.

سازمان‌های زیادی بریلر را به مدارس اهدا می‌کنند.

her favorite tool is the portable brailler.

ابزار مورد علاقه او بریلر قابل حمل است.

he practices daily with his brailler.

او روزانه با بریلر خود تمرین می‌کند.

the brailler helps her express her thoughts.

بریلر به او کمک می‌کند تا افکار خود را بیان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید