brandished

[ایالات متحده]/brændɪʃt/
[بریتانیا]/brænˈdɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به تهدید آلود و یا با تکان دادن (یک سلاح)؛ به طور چشمگیر به نمایش گذاشت.

عبارات و ترکیب‌ها

brandished sword

شمیر بیرون آورد

brandished weapon

سلاح بیرون آورد

brandished knife

چاقو بیرون آورد

brandished fist

مشتی بیرون آورد

brandished gun

تفنگ بیرون آورد

brandished flag

پرچم بیرون آورد

brandished pen

خودکار بیرون آورد

brandished stick

چوب بیرون آورد

brandished tool

ابزار بیرون آورد

brandished paper

کاغذ بیرون آورد

جملات نمونه

the knight brandished his sword in the air.

شوالیه شمشیر خود را در هوا به اهتزاز درآورد.

she brandished the trophy proudly after winning the competition.

او پس از برنده شدن در مسابقه، جام را با افتخار به اهتزاز درآورد.

he brandished a flashlight to signal for help.

او برای درخواست کمک، چراغ قوه به اهتزاز درآورد.

the protester brandished a sign during the rally.

معترض در تظاهرات، پلاکاردی را به اهتزاز درآورد.

the coach brandished a clipboard to get the team's attention.

مربی برای جلب توجه تیم، یک گیره مقوا به اهتزاز درآورد.

the child brandished a toy sword while pretending to be a pirate.

کودک در حالی که وانمود می‌کرد دزد دریایی است، یک شمشیر اسباب بازی به اهتزاز درآورد.

he brandished his diploma at the graduation ceremony.

او مدرک خود را در مراسم فارغ التحصیلی به اهتزاز درآورد.

the magician brandished his wand before performing the trick.

معجزه گر قبل از انجام شعبده، چوب جادویی خود را به اهتزاز درآورد.

she brandished a pen to emphasize her point during the meeting.

او برای تاکید بر حرف خود در طول جلسه، یک قلم به اهتزاز درآورد.

the soldier brandished his weapon as a show of strength.

سرباز به عنوان نشانه قدرت، سلاح خود را به اهتزاز درآورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید