brandished sword
شمیر بیرون آورد
brandished weapon
سلاح بیرون آورد
brandished knife
چاقو بیرون آورد
brandished fist
مشتی بیرون آورد
brandished gun
تفنگ بیرون آورد
brandished flag
پرچم بیرون آورد
brandished pen
خودکار بیرون آورد
brandished stick
چوب بیرون آورد
brandished tool
ابزار بیرون آورد
brandished paper
کاغذ بیرون آورد
the knight brandished his sword in the air.
شوالیه شمشیر خود را در هوا به اهتزاز درآورد.
she brandished the trophy proudly after winning the competition.
او پس از برنده شدن در مسابقه، جام را با افتخار به اهتزاز درآورد.
he brandished a flashlight to signal for help.
او برای درخواست کمک، چراغ قوه به اهتزاز درآورد.
the protester brandished a sign during the rally.
معترض در تظاهرات، پلاکاردی را به اهتزاز درآورد.
the coach brandished a clipboard to get the team's attention.
مربی برای جلب توجه تیم، یک گیره مقوا به اهتزاز درآورد.
the child brandished a toy sword while pretending to be a pirate.
کودک در حالی که وانمود میکرد دزد دریایی است، یک شمشیر اسباب بازی به اهتزاز درآورد.
he brandished his diploma at the graduation ceremony.
او مدرک خود را در مراسم فارغ التحصیلی به اهتزاز درآورد.
the magician brandished his wand before performing the trick.
معجزه گر قبل از انجام شعبده، چوب جادویی خود را به اهتزاز درآورد.
she brandished a pen to emphasize her point during the meeting.
او برای تاکید بر حرف خود در طول جلسه، یک قلم به اهتزاز درآورد.
the soldier brandished his weapon as a show of strength.
سرباز به عنوان نشانه قدرت، سلاح خود را به اهتزاز درآورد.
brandished sword
شمیر بیرون آورد
brandished weapon
سلاح بیرون آورد
brandished knife
چاقو بیرون آورد
brandished fist
مشتی بیرون آورد
brandished gun
تفنگ بیرون آورد
brandished flag
پرچم بیرون آورد
brandished pen
خودکار بیرون آورد
brandished stick
چوب بیرون آورد
brandished tool
ابزار بیرون آورد
brandished paper
کاغذ بیرون آورد
the knight brandished his sword in the air.
شوالیه شمشیر خود را در هوا به اهتزاز درآورد.
she brandished the trophy proudly after winning the competition.
او پس از برنده شدن در مسابقه، جام را با افتخار به اهتزاز درآورد.
he brandished a flashlight to signal for help.
او برای درخواست کمک، چراغ قوه به اهتزاز درآورد.
the protester brandished a sign during the rally.
معترض در تظاهرات، پلاکاردی را به اهتزاز درآورد.
the coach brandished a clipboard to get the team's attention.
مربی برای جلب توجه تیم، یک گیره مقوا به اهتزاز درآورد.
the child brandished a toy sword while pretending to be a pirate.
کودک در حالی که وانمود میکرد دزد دریایی است، یک شمشیر اسباب بازی به اهتزاز درآورد.
he brandished his diploma at the graduation ceremony.
او مدرک خود را در مراسم فارغ التحصیلی به اهتزاز درآورد.
the magician brandished his wand before performing the trick.
معجزه گر قبل از انجام شعبده، چوب جادویی خود را به اهتزاز درآورد.
she brandished a pen to emphasize her point during the meeting.
او برای تاکید بر حرف خود در طول جلسه، یک قلم به اهتزاز درآورد.
the soldier brandished his weapon as a show of strength.
سرباز به عنوان نشانه قدرت، سلاح خود را به اهتزاز درآورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید