brawn

[ایالات متحده]/braun/
[بریتانیا]/braun/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قدرت یا نیروی عضلانی؛ عضلات به خوبی توسعه یافته؛ گوشت خوک درمان شده از یک گراز وحشی

عبارات و ترکیب‌ها

brawn over brains

قدرت بدنی به جای هوش

raw brawn

قدرت بدنی خام

need brawn

نیاز به قدرت بدنی

show brawn

نشان دادن قدرت بدنی

lacks brawn

فاقد قدرت بدنی

pure brawn

قدرت بدنی خالص

brawn and beauty

قدرت بدنی و زیبایی

call for brawn

درخواست برای قدرت بدنی

all brawn

فقط قدرت بدنی

جملات نمونه

he relied on his brawn to lift the heavy box.

او برای بلند کردن جعبه سنگین به قدرت بدنی خود متکی بود.

she admired his brawn and strength during the competition.

او در طول مسابقه به قدرت بدنی و توانایی او احترام گذاشت.

brawn alone is not enough; you need brains too.

قدرت بدنی به تنهایی کافی نیست؛ شما به هوش هم نیاز دارید.

his brawn helped him succeed in the physically demanding job.

قدرت بدنی او به او کمک کرد تا در شغل طاقت‌فرسا موفق شود.

they trained hard to combine brawn with skill.

آنها سخت تمرین کردند تا قدرت بدنی را با مهارت ترکیب کنند.

the athlete's brawn impressed the judges.

قدرت بدنی ورزشکار داوران را تحت تاثیر قرار داد.

in the end, it was his brawn that won the match.

در نهایت، قدرت بدنی او بود که باعث پیروزی در مسابقه شد.

she used her brawn to help her friends move.

او از قدرت بدنی خود برای کمک به دوستانش در جابجایی استفاده کرد.

brawn and determination can overcome many obstacles.

قدرت بدنی و اراده می تواند بر بسیاری از موانع غلبه کند.

his brawn made him a natural leader in the group.

قدرت بدنی او او را به یک رهبر طبیعی در گروه تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید