brayes

[ایالات متحده]//breɪz//
[بریتانیا]//breɪz//

ترجمه

n. جمع braye (نام مکان یا نام خانوادگی)

عبارات و ترکیب‌ها

he brayed loudly

او با صدای بلند خنگ کرد

it brayed continuously

آن به طور مداوم خنگ کرد

he brayed with laughter

او با خنگ کردن و خنده کرد

جملات نمونه

the donkey's bray echoed across the valley at dawn.

هیولوی این خروس در طول دره در صبح گویا می‌کرد.

a loud bray startled the sleeping villagers.

یک هیولوی شدید روستایی‌های خوابیده را متح剌 کرد.

the donkeys brayed loudly in the early morning.

خروس‌ها در صبح زود به شدت هیولو می‌کردند.

we heard the harsh bray of a distant donkey.

ما هیولوی تیز یک خروس دور دیدیم.

the sudden bray broke the peaceful silence.

هیولوی ناگهانی آرامش را شکست.

donkeys are known for their loud, discordant brays.

خروس‌ها به دلیل هیولوی شدید و ناموزونشان معروف هستند.

each morning, the farmer's donkey greeted him with a bray.

هر صبح خروس کشاورز با هیولوی او را در آغوش گرفت.

the bray of the donkey echoed through the narrow village streets.

هیولوی خروس در خیابان‌های تنگ روستا تکرار می‌شد.

a long, sustained bray announced the donkey's arrival at the gate.

یک هیولوی طولانی و پیوسته ورود خروس به در را اعلام کرد.

the children's laughter was completely drowned out by the donkey's bray.

خنده کودکان به طور کامل توسط هیولوی خروس غرق شد.

even after years, i still remember that unmistakable bray from my childhood.

حتی پس از سال‌ها، من هنوز هیولوی غیرقابل اشتباهی از کودکی‌ام را به خاطر می‌آورم.

the bray resonated from the old barn where the donkeys spent their nights.

هیولوی از آن کوره قدیمی که خروس‌ها شب‌های خود را گذراندند، نتیجه می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید