breadhead dude
بَردهد دِید
breadhead kid
بَردهد کودِک
breadhead friend
دوست بَردهد
new breadhead
بَردهد نُوی
breadhead guy
بَردهد مرد
old breadhead
بَردهد پیر
be a breadhead
بَردهد باش
call breadhead
بَردهد را صدا بزن
avoid breadhead
از بَردهد دوری کن
he always calls me a breadhead because i love sandwiches.
او همیشه مرا ناندوست صدا میزند چون عاشق ساندویچ هستم.
being a breadhead, she tries every type of bread at the bakery.
با وجود اینکه او یک ناندوست است، سعی میکند هر نوع نانی را در نانوایی امتحان کند.
my friend is such a breadhead; he bakes bread every weekend.
دوست من خیلی ناندوست است؛ آخر هفتهها نان میپزد.
as a breadhead, i believe there is nothing better than freshly baked bread.
من به عنوان یک ناندوست، باور دارم هیچ چیز بهتر از نان تازه پخته شده وجود ندارد.
she proudly identifies as a breadhead in our cooking class.
او با افتخار خود را در کلاس آشپزی ناندوست معرفی میکند.
his breadhead tendencies make him the best person to ask for recipes.
تمایلات ناندوستی او را به بهترین شخص برای پرسیدن دستور العمل تبدیل کرده است.
every breadhead knows the secret to making the perfect sourdough.
هر ناندوستی از راز تهیه نان جو دوغ عالی آگاه است.
as a breadhead, she enjoys experimenting with different flour types.
با وجود اینکه او یک ناندوست است، از آزمایش با انواع مختلف آرد لذت میبرد.
his breadhead passion led him to start a blog about artisan bread.
اشتیاق ناندوستی او باعث شد وبلاگی در مورد نانهای دستساز راه اندازی کند.
being a breadhead means always having a loaf ready for guests.
ناندوست بودن به معنای همیشه داشتن یک نان آماده برای مهمانان است.
breadhead dude
بَردهد دِید
breadhead kid
بَردهد کودِک
breadhead friend
دوست بَردهد
new breadhead
بَردهد نُوی
breadhead guy
بَردهد مرد
old breadhead
بَردهد پیر
be a breadhead
بَردهد باش
call breadhead
بَردهد را صدا بزن
avoid breadhead
از بَردهد دوری کن
he always calls me a breadhead because i love sandwiches.
او همیشه مرا ناندوست صدا میزند چون عاشق ساندویچ هستم.
being a breadhead, she tries every type of bread at the bakery.
با وجود اینکه او یک ناندوست است، سعی میکند هر نوع نانی را در نانوایی امتحان کند.
my friend is such a breadhead; he bakes bread every weekend.
دوست من خیلی ناندوست است؛ آخر هفتهها نان میپزد.
as a breadhead, i believe there is nothing better than freshly baked bread.
من به عنوان یک ناندوست، باور دارم هیچ چیز بهتر از نان تازه پخته شده وجود ندارد.
she proudly identifies as a breadhead in our cooking class.
او با افتخار خود را در کلاس آشپزی ناندوست معرفی میکند.
his breadhead tendencies make him the best person to ask for recipes.
تمایلات ناندوستی او را به بهترین شخص برای پرسیدن دستور العمل تبدیل کرده است.
every breadhead knows the secret to making the perfect sourdough.
هر ناندوستی از راز تهیه نان جو دوغ عالی آگاه است.
as a breadhead, she enjoys experimenting with different flour types.
با وجود اینکه او یک ناندوست است، از آزمایش با انواع مختلف آرد لذت میبرد.
his breadhead passion led him to start a blog about artisan bread.
اشتیاق ناندوستی او باعث شد وبلاگی در مورد نانهای دستساز راه اندازی کند.
being a breadhead means always having a loaf ready for guests.
ناندوست بودن به معنای همیشه داشتن یک نان آماده برای مهمانان است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید