| جمع | browbones |
the makeup artist highlighted her browbone to create a lifted effect.
مکیاژگر با روشن کردن گوشه چشم او به ایجاد اثری از بالا رفتن کمک کرد.
a matte shadow applied to the browbone helps define the eyebrows.
سایه مات روی گوشه چشم قرار دادن به تعریف ریشکها کمک میکند.
she applied a shimmery shade directly beneath the browbone arch.
او رنگی لامinate را مستقیماً زیر قوس گوشه چشم خود قرار داد.
contouring the browbone can significantly change the perceived eye shape.
تعریف گوشه چشم میتواند به طور قابل توجهی شکل چشم را تغییر دهد.
the skeleton model clearly showed the ridge of the browbone.
مدل استخوانی گوشه چشم را به وضوح نشان میداد.
he felt a dull ache along his browbone after the long flight.
پس از پرواز طولانی، او در گوشه چشمش احساس درد خفیفی داشت.
for a natural look, blend the highlighter softly into the browbone.
برای یک نگاه طبیعی، روشن کننده را به آرامی در گوشه چشم مخلوط کنید.
her glasses rested uncomfortably against her prominent browbone.
چشمانداز او به طور نامطبوعی روی گوشه چشم برجستهاش قرار داشت.
the fashion editor suggested accentuating the browbone with champagne pigment.
ویرایشگر مد پیشنهاد داد تا گوشه چشم را با رنگ لیلک تقویت کنید.
anthropologists measure the browbone ridge to study ancient human skulls.
antroپولوژیستها ارتفاع گوشه چشم را اندازه گیری میکنند تا اسکلتهای انسان باستان را مطالعه کنند.
the injury left a small scar just above his right browbone.
این آسیب یک جای زخم کوچک را در بالای گوشه چشم سمت راست او گذاشت.
a strong browbone structure is often considered a masculine facial trait.
ساختار قوی گوشه چشم اغلب به عنوان ویژگی صورت مردانه در نظر گرفته میشود.
the makeup artist highlighted her browbone to create a lifted effect.
مکیاژگر با روشن کردن گوشه چشم او به ایجاد اثری از بالا رفتن کمک کرد.
a matte shadow applied to the browbone helps define the eyebrows.
سایه مات روی گوشه چشم قرار دادن به تعریف ریشکها کمک میکند.
she applied a shimmery shade directly beneath the browbone arch.
او رنگی لامinate را مستقیماً زیر قوس گوشه چشم خود قرار داد.
contouring the browbone can significantly change the perceived eye shape.
تعریف گوشه چشم میتواند به طور قابل توجهی شکل چشم را تغییر دهد.
the skeleton model clearly showed the ridge of the browbone.
مدل استخوانی گوشه چشم را به وضوح نشان میداد.
he felt a dull ache along his browbone after the long flight.
پس از پرواز طولانی، او در گوشه چشمش احساس درد خفیفی داشت.
for a natural look, blend the highlighter softly into the browbone.
برای یک نگاه طبیعی، روشن کننده را به آرامی در گوشه چشم مخلوط کنید.
her glasses rested uncomfortably against her prominent browbone.
چشمانداز او به طور نامطبوعی روی گوشه چشم برجستهاش قرار داشت.
the fashion editor suggested accentuating the browbone with champagne pigment.
ویرایشگر مد پیشنهاد داد تا گوشه چشم را با رنگ لیلک تقویت کنید.
anthropologists measure the browbone ridge to study ancient human skulls.
antroپولوژیستها ارتفاع گوشه چشم را اندازه گیری میکنند تا اسکلتهای انسان باستان را مطالعه کنند.
the injury left a small scar just above his right browbone.
این آسیب یک جای زخم کوچک را در بالای گوشه چشم سمت راست او گذاشت.
a strong browbone structure is often considered a masculine facial trait.
ساختار قوی گوشه چشم اغلب به عنوان ویژگی صورت مردانه در نظر گرفته میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید