bruises

[ایالات متحده]/bruːzɪz/
[بریتانیا]/brūˈiːzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع اسم اشاره به نشانه‌هایی که به دلیل آسیب ایجاد می‌شوند، که اغلب به صورت تغییر رنگ پوست ظاهر می‌شوند
v. فرم زمان حال سوم شخص مفرد از "to bruise"، به معنی آسیب زدن یا صدمه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

showing bruises

نشان دادن کبودی

bruises heal

کبودی‌ها بهبود می‌یابند

cover bruises

پوشاندن کبودی‌ها

bruises fade

کبودی‌ها محو می‌شوند

bruises appear

کبودی‌ها ظاهر می‌شوند

bruises hurt

کبودی‌ها درد می‌کنند

bruises form

تشکیل کبودی

bruises on skin

کبودی روی پوست

bruises and cuts

کبودی و بریدگی

treat bruises

درمان کبودی

جملات نمونه

she has bruises all over her arms from the fall.

او کبودی روی بازوهایش به دلیل سقوط دارد.

he noticed the bruises on her legs after the game.

او متوجه کبودی روی پاهای او بعد از بازی شد.

the doctor examined the bruises to check for fractures.

پزشک کبودی ها را برای بررسی شکستگی معاینه کرد.

ice can help reduce the swelling of bruises.

یخ می‌تواند به کاهش تورم کبودی‌ها کمک کند.

she covered her bruises with makeup before the party.

او قبل از مهمانی کبودی هایش را با آرایش پوشاند.

he often gets bruises from playing rough sports.

او اغلب به دلیل بازی در ورزش های خشن کبودی می گیرد.

after the accident, he had multiple bruises on his body.

پس از حادثه، او کبودی های متعددی روی بدنش داشت.

she was worried about the bruises showing on her skin.

او نگران بود که کبودی ها روی پوستش دیده شوند.

he applied a cream to help heal the bruises faster.

او یک کرم زد تا به التیام سریعتر کبودی ها کمک کند.

the coach advised the players to be careful to avoid bruises.

مربی به بازیکنان توصیه کرد تا برای جلوگیری از کبودی مراقب باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید