brusquenesses

[ایالات متحده]/ˈbrʌsknəs/
[بریتانیا]/ˈbrʌsknəs/

ترجمه

n. ویژگی بودن ناگهانی یا رک در رفتار

عبارات و ترکیب‌ها

with brusqueness

با خشونت

displaying brusqueness

نشان دادن خشونت

brusqueness of tone

خشونت لحن

avoid brusqueness

اجتناب از خشونت

brusqueness despite

خشونت با وجود

overcoming brusqueness

غلبه بر خشونت

brusqueness softened

خشونت ملایم شده

brusqueness masked

خشونت پنهان شده

brusqueness evident

خشونت آشکار

despite brusqueness

با وجود خشونت

جملات نمونه

her brusqueness towards new employees was widely criticized.

خشونت او با کارمندان جدید به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفت.

despite his brusqueness, he was a fair and honest manager.

با وجود خشونت او، او یک مدیر منصف و صادق بود.

the customer service representative's brusqueness was unacceptable.

خشونت نماینده خدمات مشتری غیرقابل قبول بود.

he softened his brusqueness after receiving feedback on his behavior.

او پس از دریافت بازخورد در مورد رفتار خود، خشونت خود را کاهش داد.

her brusqueness often masked a deep insecurity.

خشونت او اغلب یک ناامنی عمیق را پنهان می کرد.

the interviewer's brusqueness made the candidate nervous.

خشونت مصاحبه کننده باعث عصبی شدن نامزد شد.

avoid responding with brusqueness; try to remain calm.

از پاسخ دادن با خشونت خودداری کنید؛ سعی کنید آرام بمانید.

his brusqueness stemmed from years of dealing with difficult clients.

خشونت او از سال ها برخورد با مشتریان دشوار نشأت می گرفت.

she attributed his brusqueness to a stressful work environment.

او خشونت او را به یک محیط کار پر استرس نسبت داد.

the brusqueness of the security guard surprised everyone.

خشونت نگهبان امنیتی همه را شگفت زده کرد.

despite the brusqueness, she managed to get the information she needed.

با وجود خشونت، او توانست اطلاعات مورد نیاز خود را به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید