not budging
بدون تغییر
budging in
وارد شدن
budging up
بالا رفتن
budging forward
به جلو حرکت کردن
budging aside
کنار رفتن
budging over
روی هم رفتن
budging down
پایین رفتن
budging closer
نزدیکتر شدن
budging back
عقب نشینی کردن
budging away
دور رفتن
she refused to budge on her decision.
او حاضر به تغییر نظر نبود.
the negotiations were tough, but he finally budged.
مذاکرات سخت بودند، اما او بالاخره کوتاه آمد.
despite the pressure, he wouldn't budge an inch.
با وجود فشار، او حتی یک وجب هم کوتاه نمیآمد.
they tried to convince her, but she showed no signs of budging.
آنها سعی کردند او را متقاعد کنند، اما او هیچ نشانه ای از کوتاه آمدن نشان نداد.
the child was adamant, refusing to budge from his spot.
کودک مصمم بود و از جای خود تکان نمیخورد.
he finally budged after hours of discussion.
او بعد از ساعتها بحث بالاخره کوتاه آمد.
she was stubborn, but eventually, she budged a little.
او سرسخت بود، اما بالاخره کمی کوتاه آمد.
the team showed no signs of budging on their strategy.
تیم هیچ نشانه ای از کوتاه آمدن در مورد استراتژی خود نشان نداد.
after much persuasion, he finally budged on the issue.
پس از اصرار زیاد، او بالاخره در مورد این موضوع کوتاه آمد.
she stood her ground, not budging from her beliefs.
او در کنار اعتقادات خود ایستاد و کوتاه نیامد.
not budging
بدون تغییر
budging in
وارد شدن
budging up
بالا رفتن
budging forward
به جلو حرکت کردن
budging aside
کنار رفتن
budging over
روی هم رفتن
budging down
پایین رفتن
budging closer
نزدیکتر شدن
budging back
عقب نشینی کردن
budging away
دور رفتن
she refused to budge on her decision.
او حاضر به تغییر نظر نبود.
the negotiations were tough, but he finally budged.
مذاکرات سخت بودند، اما او بالاخره کوتاه آمد.
despite the pressure, he wouldn't budge an inch.
با وجود فشار، او حتی یک وجب هم کوتاه نمیآمد.
they tried to convince her, but she showed no signs of budging.
آنها سعی کردند او را متقاعد کنند، اما او هیچ نشانه ای از کوتاه آمدن نشان نداد.
the child was adamant, refusing to budge from his spot.
کودک مصمم بود و از جای خود تکان نمیخورد.
he finally budged after hours of discussion.
او بعد از ساعتها بحث بالاخره کوتاه آمد.
she was stubborn, but eventually, she budged a little.
او سرسخت بود، اما بالاخره کمی کوتاه آمد.
the team showed no signs of budging on their strategy.
تیم هیچ نشانه ای از کوتاه آمدن در مورد استراتژی خود نشان نداد.
after much persuasion, he finally budged on the issue.
پس از اصرار زیاد، او بالاخره در مورد این موضوع کوتاه آمد.
she stood her ground, not budging from her beliefs.
او در کنار اعتقادات خود ایستاد و کوتاه نیامد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید