buffaloing

[ایالات متحده]/ˈbʌfəˌloʊɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌfəlˌoʊɪŋ/

ترجمه

v. کسی را تهدید یا گیج کردن، غالباً از طریق نمایش قدرت یا تهاجم.
n. عمل تهدید یا گیج کردن کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

buffaloing around

گشت و گذار با بوفالو

buffaloing the herd

بوفالو کردن گروه

buffaloing the competition

بوفالو کردن رقابت

buffaloing with friends

بوفالو کردن با دوستان

buffaloing in style

بوفالو کردن با سبک

buffaloing for fun

بوفالو کردن برای سرگرمی

buffaloing down

بوفالو کردن به سمت پایین

buffaloing away

بوفالو کردن دور

buffaloing together

بوفالو کردن با هم

buffaloing freely

بوفالو کردن آزادانه

جملات نمونه

buffaloing through the crowd, he finally reached the stage.

در میان جمعیت پیشروی کرد، او سرانجام به صحنه رسید.

she was buffaloing her way to the front of the line.

او در حال پیشروی به سمت جلوی صف بود.

buffaloing around the office, he managed to finish the project early.

در حالی که در اطراف دفتر پرسه می‌زد، توانست پروژه را زودتر به پایان برساند.

they were buffaloing through the difficult terrain.

آنها در حال پیشروی در میان زمین دشوار بودند.

buffaloing past the obstacles, she showed great determination.

با عبور از موانع، او عزم راسخی نشان داد.

he found himself buffaloing against the tide of public opinion.

او خود را در برابر جریان افکار عمومی در حال پیشروی دید.

buffaloing into the meeting, he was late but ready.

با عجله وارد جلسه شد، دیر رسید اما آماده بود.

she was buffaloing through her studies to meet the deadline.

او برای رسیدن به مهلت مقرر، با جدیت در حال تحصیل بود.

buffaloing around the city, they discovered hidden gems.

در حالی که در اطراف شهر گشتند، مرواریدهای پنهان را کشف کردند.

he spent the afternoon buffaloing through his chores.

او بعد از ظهر را صرف انجام کارهای خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید