| جمع | bullyboys |
bullyboy tactics
تاکتیکهای زورگو
bullyboy behavior
رفتار زورگو
bullyboy mentality
ذهنیت زورگو
bullyboy culture
فرهنگ زورگو
bullyboy attitude
حرفهای زورگو
bullyboy image
تصویر زورگو
bullyboy leader
رهبر زورگو
bullyboy style
سبک زورگو
bullyboy influence
نفوذ زورگو
he acted like a bullyboy in the schoolyard.
او مثل یک زورگو در حیاط مدرسه رفتار میکرد.
don't be a bullyboy; treat others with respect.
نباشید یک زورگو؛ با احترام با دیگران رفتار کنید.
the bullyboy picked on the smaller kids.
زورگو بچههای کوچکتر را اذیت میکرد.
she stood up to the bullyboy and defended her friend.
او در برابر زورگو ایستاد و از دوستش دفاع کرد.
his bullyboy tactics didn't work on the new student.
تاکتیکهای زورگویانه او روی دانشآموز جدید جواب نداد.
everyone was tired of the bullyboy's antics.
همه از رفتارهای زورگو خسته شده بودند.
the teacher intervened to stop the bullyboy.
معلم برای متوقف کردن زورگو مداخله کرد.
being a bullyboy won't earn you any friends.
زورگو بودن دوست برایتان پیدا نخواهد کرد.
he was known as the bullyboy of the neighborhood.
او به عنوان زورگوی محله شناخته میشد.
it's time to confront the bullyboy and end the cycle of bullying.
وقت آن رسیده است که با زورگو روبرو شوید و چرخه زورگویی را متوقف کنید.
bullyboy tactics
تاکتیکهای زورگو
bullyboy behavior
رفتار زورگو
bullyboy mentality
ذهنیت زورگو
bullyboy culture
فرهنگ زورگو
bullyboy attitude
حرفهای زورگو
bullyboy image
تصویر زورگو
bullyboy leader
رهبر زورگو
bullyboy style
سبک زورگو
bullyboy influence
نفوذ زورگو
he acted like a bullyboy in the schoolyard.
او مثل یک زورگو در حیاط مدرسه رفتار میکرد.
don't be a bullyboy; treat others with respect.
نباشید یک زورگو؛ با احترام با دیگران رفتار کنید.
the bullyboy picked on the smaller kids.
زورگو بچههای کوچکتر را اذیت میکرد.
she stood up to the bullyboy and defended her friend.
او در برابر زورگو ایستاد و از دوستش دفاع کرد.
his bullyboy tactics didn't work on the new student.
تاکتیکهای زورگویانه او روی دانشآموز جدید جواب نداد.
everyone was tired of the bullyboy's antics.
همه از رفتارهای زورگو خسته شده بودند.
the teacher intervened to stop the bullyboy.
معلم برای متوقف کردن زورگو مداخله کرد.
being a bullyboy won't earn you any friends.
زورگو بودن دوست برایتان پیدا نخواهد کرد.
he was known as the bullyboy of the neighborhood.
او به عنوان زورگوی محله شناخته میشد.
it's time to confront the bullyboy and end the cycle of bullying.
وقت آن رسیده است که با زورگو روبرو شوید و چرخه زورگویی را متوقف کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید