bunnied

[ایالات متحده]/'bʌnɪ/
[بریتانیا]/'bʌni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خرگوش کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

cute bunny

خرگوش ناز

bunny rabbit

خرگوش خرگوش

fluffy bunny

خرگوش پشمالو

easter bunny

خرگوش پاکبانی

bugs bunny

خرگوش باگ

جملات نمونه

the dumb bunny wanted to marry me.

خرس پف‌دار می‌خواست با من ازدواج کند.

he bunny-hopped around the stage.

خرس پف‌دار در صحنه جست و خیز کرد.

This feature and its big eyes made it resemble a bunny or a rat—which is why it is commonly called a rabbitfish or ratfish.

این ویژگی و چشم‌های بزرگش باعث می‌شد شبیه خرگوش یا موش باشد - به همین دلیل معمولاً به آن ماهی خرگوش یا ماهی موشی می‌گویند.

The fluffy bunny hopped around the garden.

خرس پف‌دار در باغچه جست و خیز کرد.

She held a cute bunny in her arms.

او یک خرگوش ناز را در آغوش گرفت.

Children love to cuddle with soft bunnies.

بچه‌ها عاشق بغل کردن خرگوزهای نرم هستند.

The magician pulled a bunny out of his hat.

جادوگر یک خرگوز را از کلاهش بیرون آورد.

The bunny nibbled on a carrot in the field.

خرگوز در مزرعه مشغول خوردن یک هویج بود.

A fluffy bunny makes a great pet for kids.

یک خرگوز پف‌دار یک حیوان خانگی عالی برای بچه‌ها است.

The bunny twitched its nose as it sniffed the air.

خرگوز در حالی که هوا را بو می‌کرد، بینی‌اش را تکان داد.

She dressed up as a bunny for the costume party.

او برای مهمانی لباس، شبیه یک خرگوز لباس پوشید.

The bunny hopped into its cozy burrow for the night.

خرگوز برای شب به لانه‌ی دنج خود پرید.

They adopted a rescue bunny from the animal shelter.

آنها یک خرگوز نجات یافته را از سرپناه حیوانات به فرزندی خود درآوردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید