nosy buttinsky
فرد فضول و مزاحم
buttinsky behavior
رفتار مزاحم
buttinsky friend
دوست مزاحم
such a buttinsky
خیلی مزاحم
buttinsky attitude
حرف حساب مزاحم
buttinsky remarks
اظهارات مزاحم
buttinsky comments
نظرات مزاحم
buttinsky neighbor
همسایه مزاحم
buttinsky intervention
دخالت مزاحم
buttinsky gossip
گپ و گفت مزاحم
she is such a buttinsky, always interfering in other people's business.
او همیشه دخالتکننده است و در کارهای دیگران دخالت میکند.
i wish he would stop being a buttinsky and let us handle it ourselves.
امیدوارم او دست از دخالت بردارد و اجازه دهد خودمان آن را مدیریت کنیم.
my neighbor is a notorious buttinsky who can't mind her own affairs.
همسایهام یک دخالتکننده معروف است که نمیتواند به کارهای خود رسیدگی کند.
it's frustrating when a buttinsky tries to give unsolicited advice.
وقتی یک دخالتکننده سعی میکند نصیحتهای ناخواسته بدهد، خستهکننده است.
don't be a buttinsky; just let them figure it out on their own.
دخالت نکن؛ اجازه بده خودشان آن را بفهمند.
he's always been a buttinsky, poking his nose into everything.
او همیشه دخالتکننده بوده، در همه چیز کنکاش میکند.
being a buttinsky can ruin friendships if you're not careful.
اگر مراقب نباشید، دخالت کردن میتواند دوستیها را خراب کند.
she tends to be a buttinsky during meetings, interrupting everyone.
او معمولاً در جلسات دخالتکننده است و همه را قطع میکند.
a true friend won't be a buttinsky but will offer help when needed.
یک دوست واقعی دخالت نمیکند، اما در صورت نیاز کمک میکند.
he was labeled a buttinsky after constantly meddling in office politics.
او پس از دخالت مداوم در سیاستهای اداری، به عنوان یک دخالتکننده شناخته شد.
nosy buttinsky
فرد فضول و مزاحم
buttinsky behavior
رفتار مزاحم
buttinsky friend
دوست مزاحم
such a buttinsky
خیلی مزاحم
buttinsky attitude
حرف حساب مزاحم
buttinsky remarks
اظهارات مزاحم
buttinsky comments
نظرات مزاحم
buttinsky neighbor
همسایه مزاحم
buttinsky intervention
دخالت مزاحم
buttinsky gossip
گپ و گفت مزاحم
she is such a buttinsky, always interfering in other people's business.
او همیشه دخالتکننده است و در کارهای دیگران دخالت میکند.
i wish he would stop being a buttinsky and let us handle it ourselves.
امیدوارم او دست از دخالت بردارد و اجازه دهد خودمان آن را مدیریت کنیم.
my neighbor is a notorious buttinsky who can't mind her own affairs.
همسایهام یک دخالتکننده معروف است که نمیتواند به کارهای خود رسیدگی کند.
it's frustrating when a buttinsky tries to give unsolicited advice.
وقتی یک دخالتکننده سعی میکند نصیحتهای ناخواسته بدهد، خستهکننده است.
don't be a buttinsky; just let them figure it out on their own.
دخالت نکن؛ اجازه بده خودشان آن را بفهمند.
he's always been a buttinsky, poking his nose into everything.
او همیشه دخالتکننده بوده، در همه چیز کنکاش میکند.
being a buttinsky can ruin friendships if you're not careful.
اگر مراقب نباشید، دخالت کردن میتواند دوستیها را خراب کند.
she tends to be a buttinsky during meetings, interrupting everyone.
او معمولاً در جلسات دخالتکننده است و همه را قطع میکند.
a true friend won't be a buttinsky but will offer help when needed.
یک دوست واقعی دخالت نمیکند، اما در صورت نیاز کمک میکند.
he was labeled a buttinsky after constantly meddling in office politics.
او پس از دخالت مداوم در سیاستهای اداری، به عنوان یک دخالتکننده شناخته شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید