calcified tissue
بافت کلسيفايه
calcified plaque
پلاک کلسيفايه
calcified nodule
گرده كلسيفايه
calcified deposits
رسوبات كلسيفايه
calcified mass
توده كلسيفايه
calcified cartilage
غضروف كلسيفايه
calcified veins
وريدهاي كلسيفايه
calcified arteries
شريانهاي كلسيفايه
calcified bone
استخوان كلسيفايه
calcified structure
ساختار كلسيفايه
the doctor said my arteries have calcified over the years.
پزشک گفت که شریانهای من در طول سالها دچار رسوب کلسیمی شدهاند.
calcified deposits can form in the joints, causing pain.
رسوبات کلسیمی میتوانند در مفاصل تشکیل شوند و باعث درد شوند.
she studied how calcified tissues develop in aging bones.
او نحوه تشکیل بافتهای کلسیمی را در استخوانهای پیر مطالعه کرد.
calcified formations were found in the ancient fossils.
تشکیلاتی کلسیمی در بقایای فسیلی باستانی یافت شد.
his calcified beliefs about the world were hard to change.
باورهای کلسیمی او در مورد جهان تغییرش دشوار بود.
the researcher examined the calcified layers in the sediment.
محقق لایههای کلسیمی را در رسوبات بررسی کرد.
calcified plaque can lead to cardiovascular diseases.
پلاک کلسیمی میتواند منجر به بیماریهای قلبی عروقی شود.
she noticed calcified growths on the plant's leaves.
او رشد کلسیمی را روی برگهای گیاه متوجه شد.
they discovered calcified remains of marine life in the rock.
آنها بقایای کلسیمی حیات دریایی را در سنگ کشف کردند.
the calcified tissue was removed during the surgery.
بافت کلسیمی در طول جراحی برداشته شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید