captained the ship
فرماندهی کشتی را بر عهده داشت
she captained well
او خوب فرماندهی کرد
he captained fiercely
او با خشونت فرماندهی کرد
captained the team
فرماندهی تیم را بر عهده داشت
they captained it
آن را فرماندهی کردند
captaining the game
فرماندهی بازی
captained bravely
او با شجاعت فرماندهی کرد
captained skillfully
او با مهارت فرماندهی کرد
captained successfully
او با موفقیت فرماندهی کرد
captained the project
فرماندهی پروژه را بر عهده داشت
the experienced sailor captained the yacht through the storm.
ملوان با تجربه، قایق تفریحی را در طول طوفان هدایت کرد.
she captained the debate team to victory with her sharp arguments.
او تیم مناظره را با استدلالهای قوی خود به پیروزی رساند.
he captained the research project, coordinating all the team members.
او پروژه تحقیقاتی را هدایت کرد و تمام اعضای تیم را هماهنگ نمود.
the young officer captained the patrol boat with confidence.
سرهنگ جوان با اعتماد به نفس قایق گشتی را هدایت کرد.
she captained the fundraising campaign, exceeding the initial goal.
او کمپین جمعآوری کمکهای مالی را هدایت کرد و از هدف اولیه فراتر رفت.
he captained the software development team, ensuring timely delivery.
او تیم توسعه نرمافزار را هدایت کرد و اطمینان حاصل کرد که تحویل به موقع انجام شود.
the team captained by her won the regional championship.
تیمی که او آن را هدایت میکرد، قهرمانی منطقه را به دست آورد.
he captained the expedition to the remote mountain range.
او экспедиیشن به کوهستان دورافتاده را هدایت کرد.
the volunteer captained the relief effort after the earthquake.
داوطلب، تلاشهای امدادی پس از زلزله را هدایت کرد.
she captained the marketing team, launching a successful new product.
او تیم بازاریابی را هدایت کرد و یک محصول جدید موفق را عرضه کرد.
he captained the initiative to improve employee morale.
او ابتکار عمل برای بهبود روحیه کارکنان را هدایت کرد.
captained the ship
فرماندهی کشتی را بر عهده داشت
she captained well
او خوب فرماندهی کرد
he captained fiercely
او با خشونت فرماندهی کرد
captained the team
فرماندهی تیم را بر عهده داشت
they captained it
آن را فرماندهی کردند
captaining the game
فرماندهی بازی
captained bravely
او با شجاعت فرماندهی کرد
captained skillfully
او با مهارت فرماندهی کرد
captained successfully
او با موفقیت فرماندهی کرد
captained the project
فرماندهی پروژه را بر عهده داشت
the experienced sailor captained the yacht through the storm.
ملوان با تجربه، قایق تفریحی را در طول طوفان هدایت کرد.
she captained the debate team to victory with her sharp arguments.
او تیم مناظره را با استدلالهای قوی خود به پیروزی رساند.
he captained the research project, coordinating all the team members.
او پروژه تحقیقاتی را هدایت کرد و تمام اعضای تیم را هماهنگ نمود.
the young officer captained the patrol boat with confidence.
سرهنگ جوان با اعتماد به نفس قایق گشتی را هدایت کرد.
she captained the fundraising campaign, exceeding the initial goal.
او کمپین جمعآوری کمکهای مالی را هدایت کرد و از هدف اولیه فراتر رفت.
he captained the software development team, ensuring timely delivery.
او تیم توسعه نرمافزار را هدایت کرد و اطمینان حاصل کرد که تحویل به موقع انجام شود.
the team captained by her won the regional championship.
تیمی که او آن را هدایت میکرد، قهرمانی منطقه را به دست آورد.
he captained the expedition to the remote mountain range.
او экспедиیشن به کوهستان دورافتاده را هدایت کرد.
the volunteer captained the relief effort after the earthquake.
داوطلب، تلاشهای امدادی پس از زلزله را هدایت کرد.
she captained the marketing team, launching a successful new product.
او تیم بازاریابی را هدایت کرد و یک محصول جدید موفق را عرضه کرد.
he captained the initiative to improve employee morale.
او ابتکار عمل برای بهبود روحیه کارکنان را هدایت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید