caramelises

[ایالات متحده]/ˈkærəmaˌlaɪz/
[بریتانیا]/karəˈmɑːlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکر یا مواد دیگر را به رنگ قهوه‌ای طلایی گرم کردن و کارامل ایجاد کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

caramelise onions

کاراملی کردن پیاز

caramelise sugar

کاراملی کردن شکر

caramelise fruit

کاراملی کردن میوه

caramelise nuts

کاراملی کردن آجیل

caramelise vegetables

کاراملی کردن سبزیجات

caramelise sauce

کاراملی کردن سس

caramelise cake

کاراملی کردن کیک

caramelise butter

کاراملی کردن کره

caramelise cream

کاراملی کردن خامه

caramelise apples

کاراملی کردن سیب

جملات نمونه

to caramelise the onions, cook them slowly over low heat.

برای کاراملی کردن پیازها، آن‌ها را به آرامی روی حرارت کم بپزید.

she loves to caramelise fresh fruits for desserts.

او عاشق کاراملی کردن میوه‌های تازه برای دسر است.

caramelise the sugar until it turns golden brown.

شکر را تا زمانی که طلایی قهوه‌ای شود، کاراملی کنید.

they decided to caramelise the carrots for a sweeter flavor.

آنها تصمیم گرفتند هویج را برای طعم بهتر کاراملی کنند.

it's important to watch the heat when you caramelise sugar.

هنگام کاراملی کردن شکر، توجه به حرارت بسیار مهم است.

to enhance the flavor, you can caramelise garlic before adding it to the dish.

برای افزایش طعم، می‌توانید سیر را قبل از اضافه کردن آن به غذا کاراملی کنید.

he learned how to caramelise nuts for a crunchy topping.

او یاد گرفت که چگونه آجیل‌ها را برای یک پوشش ترد کاراملی کند.

she prefers to caramelise her vegetables for a richer taste.

او ترجیح می‌دهد سبزیجات خود را برای داشتن طعم غنی‌تر کاراملی کند.

to caramelise properly, stir the mixture constantly.

برای کاراملی کردن مناسب، مخلوط را به طور مداوم هم بزنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید