causeway

[ایالات متحده]/'kɔːzweɪ/
[بریتانیا]/'kɔzwe/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جاده یا مسیری بلند که دو نقطه را به هم متصل می‌کند، معمولاً بر روی آب یا زمین‌های باتلاقی ساخته می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

stone causeway

بزرگراه سنگی

coastal causeway

بزرگراه ساحلی

causeway bay

خلیج Causeway

جملات نمونه

The causeway connects the mainland to the island.

بزرگراه سرزمین اصلی را به جزیره متصل می‌کند.

We walked along the causeway during low tide.

ما در هنگام جزر و مد در امتداد بزرگراه قدم زدیم.

The causeway was built to prevent flooding in the area.

بزرگراه برای جلوگیری از سیل در این منطقه ساخته شده است.

Drivers need to pay a toll to cross the causeway.

رانندگان برای عبور از بزرگراه باید عوارضی پرداخت کنند.

The causeway was damaged during the storm.

بزرگراه در طول طوفان آسیب دید.

The causeway provides a scenic route for cyclists.

بزرگراه یک مسیر دیدنی برای دوچرخه سواران فراهم می‌کند.

The causeway was lined with palm trees.

بزرگراه با درختان نخل پوشیده شده بود.

Tourists enjoy walking across the causeway to the lighthouse.

گردشگران از قدم زدن از طریق بزرگراه به سمت فانوس دریایی لذت می‌برند.

The causeway was crowded with commuters during rush hour.

بزرگراه در ساعات شلوغی با مسافران مملو بود.

Fishermen often gather at the causeway to catch fish.

ماهیت‌گیران اغلب برای صید ماهی در بزرگراه جمع می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید