causewayed

[ایالات متحده]/ˈkɔːzˌweɪd/
[بریتانیا]/ˈkoʊzˌweɪd/

ترجمه

adj. دارای جاده یا جاده‌ها؛ با جاده‌ای سنگفرش شده.

عبارات و ترکیب‌ها

causewayed enclosure

محوطه حصار یافته با سیل‌بند

causewayed barrow

تپه مصنوعی با سیل‌بند

causewayed settlement

ساختمان با سیل‌بند

causewayed fortification

قلعه‌سازی با سیل‌بند

causewayed path

مسیر با سیل‌بند

causewayed landscape

مناظر طبیعی با سیل‌بند

causewayed site

محل با سیل‌بند

causewayed structure

ساختار با سیل‌بند

causewayed road

جاده با سیل‌بند

causewayed area

منطقه با سیل‌بند

جملات نمونه

the causewayed enclosure was a significant archaeological site.

محوطه حصاردار یک مکان باستان‌شناسی مهم بود.

walking along the causewayed path, we enjoyed the scenic views.

در حالی که در امتداد مسیر حصاردار قدم می‌زدیم، از مناظر دیدنی لذت بردیم.

many ancient cultures built causewayed structures for rituals.

فرهنگ‌های باستانی زیادی سازه‌های حصاردار را برای مناسک ساختند.

the causewayed landscape was rich in historical significance.

مناظر حصاردار سرشار از اهمیت تاریخی بود.

researchers discovered artifacts near the causewayed site.

محققان آثار باستانی را در نزدیکی محل حصاردار کشف کردند.

they restored the causewayed area to preserve its heritage.

آنها منطقه حصاردار را برای حفظ میراث خود بازسازی کردند.

the causewayed fields were used for agriculture in ancient times.

زمین‌های حصاردار در دوران باستان برای کشاورزی استفاده می‌شدند.

visitors flock to the causewayed site during the summer.

بازدیدکنندگان در تابستان به محل حصاردار هجوم می‌آورند.

exploring the causewayed hills was an unforgettable experience.

کاوش در تپه‌های حصاردار تجربه‌ای فراموش‌نشدنی بود.

the causewayed structure revealed insights into prehistoric life.

ساختار حصاردار بینش‌هایی در مورد زندگی پیش از تاریخ آشکار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید