cawed loudly
بلند صحبت کرد
cawed softly
به آرامی صحبت کرد
cawed repeatedly
مکرراً صحبت کرد
cawed at
به سمت صحبت کرد
cawed out
بیرون صحبت کرد
cawed harshly
به سختی صحبت کرد
cawed away
دور صحبت کرد
cawed above
بالای صحبت کرد
cawed down
پایین صحبت کرد
cawed back
پشت صحبت کرد
the crow cawed loudly in the morning.
غازه صبحها با صدای بلند کاکا میکرد.
as the sun set, the crows cawed in the trees.
همانطور که خورشید غروب میکرد، غازها در درختان کاکا میکردند.
she heard the cawed of the birds from her window.
او صدای کاکای پرندگان را از پنجرهاش شنید.
the old man smiled as the crow cawed nearby.
مرد پیر با دیدن کاکای غاز در نزدیکی لبخند زد.
in the distance, a crow cawed, signaling the end of the day.
در دوردست، غازی کاکا کرد و نشاندهنده پایان روز بود.
the children laughed as the crow cawed at them.
بچهها با دیدن کاکای غاز به سمتشان خندیدند.
he noticed the crow cawed when it spotted a snake.
او متوجه شد که غاز وقتی مار را دید کاکا میکند.
the crow cawed, warning other birds of the danger.
غاز کاکا کرد و به پرندگان دیگر از خطر هشدار داد.
every morning, the same crow cawed outside my window.
هر روز صبح، همان غاز جلوی پنجره من کاکا میکرد.
as dusk approached, the crows cawed to each other.
همانطور که شب فرا میرسید، غازها به یکدیگر کاکا میکردند.
cawed loudly
بلند صحبت کرد
cawed softly
به آرامی صحبت کرد
cawed repeatedly
مکرراً صحبت کرد
cawed at
به سمت صحبت کرد
cawed out
بیرون صحبت کرد
cawed harshly
به سختی صحبت کرد
cawed away
دور صحبت کرد
cawed above
بالای صحبت کرد
cawed down
پایین صحبت کرد
cawed back
پشت صحبت کرد
the crow cawed loudly in the morning.
غازه صبحها با صدای بلند کاکا میکرد.
as the sun set, the crows cawed in the trees.
همانطور که خورشید غروب میکرد، غازها در درختان کاکا میکردند.
she heard the cawed of the birds from her window.
او صدای کاکای پرندگان را از پنجرهاش شنید.
the old man smiled as the crow cawed nearby.
مرد پیر با دیدن کاکای غاز در نزدیکی لبخند زد.
in the distance, a crow cawed, signaling the end of the day.
در دوردست، غازی کاکا کرد و نشاندهنده پایان روز بود.
the children laughed as the crow cawed at them.
بچهها با دیدن کاکای غاز به سمتشان خندیدند.
he noticed the crow cawed when it spotted a snake.
او متوجه شد که غاز وقتی مار را دید کاکا میکند.
the crow cawed, warning other birds of the danger.
غاز کاکا کرد و به پرندگان دیگر از خطر هشدار داد.
every morning, the same crow cawed outside my window.
هر روز صبح، همان غاز جلوی پنجره من کاکا میکرد.
as dusk approached, the crows cawed to each other.
همانطور که شب فرا میرسید، غازها به یکدیگر کاکا میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید