centerfold

[ایالات متحده]/ˈsɛntərfəʊld/
[بریتانیا]/ˈsɛn.tərˌfōld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صفحه‌ای در مرکز یک مجله، که اغلب شامل یک عکس یا تصویر است.; یک عکس برهنه که به عنوان مرکزfold در یک مجله استفاده می‌شود.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

centerfold model

مدل صفحه میانی

centerfold spread

صفحه گسترده میانی

centerfold feature

ویژگی صفحه میانی

centerfold image

تصویر صفحه میانی

centerfold layout

چیدمان صفحه میانی

centerfold pose

حالت صفحه میانی

centerfold edition

نسخه صفحه میانی

centerfold artist

هنرمند صفحه میانی

centerfold photograph

عکس صفحه میانی

centerfold magazine

مجله صفحه میانی

جملات نمونه

the magazine featured a stunning centerfold this month.

مجله این ماه دارای یک صفحه وسط خیره‌کننده بود.

she dreamed of becoming a centerfold model.

او رویای تبدیل شدن به مدل صفحه وسط را داشت.

the centerfold was a highlight of the publication.

صفحه وسط یکی از نقاط برجسته نشریه بود.

many readers eagerly await the centerfold each issue.

بسیاری از خوانندگان با اشتیاق منتظر صفحه وسط هر شماره هستند.

he collected magazines for their iconic centerfolds.

او مجله‌ها را به دلیل صفحات وسط نمادین خود جمع‌آوری می‌کرد.

the photographer captured the essence of beauty in the centerfold.

عکاس جوهر زیبایی را در صفحه وسط به تصویر کشید.

centerfolds often feature glamorous celebrities.

صفحات وسط اغلب دارای افراد مشهور جذاب هستند.

she was thrilled to see herself as the centerfold.

او از اینکه خود را به عنوان صفحه وسط می‌دید بسیار هیجان‌زده بود.

the centerfold layout was designed to attract attention.

چیدمان صفحه وسط برای جلب توجه طراحی شده بود.

he admired the artistry of the centerfold spread.

او هنر صفحه وسط را تحسین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید