cerebration

[ایالات متحده]/sɪˈbɹeɪʃən/
[بریتانیا]/sə-ˈbreɪ-shən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فعالیت مغز، فرآیند تفکر؛ فعالیت ذهنی یا مغزی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

deep cerebration

تفکر عمیق

active cerebration

تفکر فعال

mental cerebration

تفکر ذهنی

cerebration process

فرآیند تفکر

cerebration skills

مهارت‌های تفکر

creative cerebration

تفکر خلاق

cerebration techniques

تکنیک‌های تفکر

cerebration methods

روش‌های تفکر

cerebration activities

فعالیت‌های تفکر

cerebration exercises

تمرین‌های تفکر

جملات نمونه

his deep cerebration led to a groundbreaking discovery.

تحقیق عمیق او منجر به کشف بزرگی شد.

cerebration is essential for problem-solving.

تحقیق برای حل مسئله ضروری است.

she spent hours in cerebration before making a decision.

او قبل از تصمیم گیری ساعت ها در حال تحقیق بود.

cerebration can enhance creativity and innovation.

تحقیق می تواند خلاقیت و نوآوری را افزایش دهد.

his cerebration process was evident in his thorough report.

فرآیند تحقیق او در گزارش دقیقش آشکار بود.

during cerebration, he often jotted down his thoughts.

در حین تحقیق، او اغلب افکار خود را یادداشت می کرد.

cerebration is key to understanding complex concepts.

تحقیق کلید درک مفاهیم پیچیده است.

she found that quiet spaces aided her cerebration.

او دریافت که فضاهای آرام به تحقیق او کمک می کند.

cerebration can sometimes lead to overthinking.

تحقیق گاهی اوقات می تواند منجر به بیش فکر کردن شود.

his cerebration on the topic impressed his peers.

تحقیق او در مورد این موضوع همکارانش را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید