chaotizes everything
همه چیز را به هم میریزد
it chaotizes
آن به هم میریزد
who chaotizes?
کی به هم میریزد؟
chaotizes the process
فرآیند را به هم میریزد
chaotizes quickly
به سرعت به هم میریزد
the sudden power surge chaotizes the entire network.
افزایش ناگهانی قدرت سیستم سبب به هم ریختن تمام شبکه می شود.
unregulated development chaotizes the city's infrastructure.
توسعه نامنظم سبب به هم ریختن زیرساخت های شهر می شود.
the influx of tourists chaotizes the local market.
ورود ناگهانی گردشگران سبب به هم ریختن بازار محلی می شود.
conflicting policies chaotizes the regulatory environment.
سیاست های در تضاد با یکدیگر سبب به هم ریختن محیط تنظیمی می شود.
rapid technological advancements chaotizes the job market.
پیشرفت های سریع فناوری سبب به هم ریختن بازار کار می شود.
the lack of communication chaotizes the team's workflow.
کمبود ارتباط سبب به هم ریختن فرآیند کار گروهی می شود.
social media often chaotizes public discourse.
شبکه های اجتماعی اغلب سبب به هم ریختن گفت و گوی عمومی می شود.
unclear instructions chaotizes the project's progress.
دستورالعمل های نامشخص سبب به هم ریختن پیشرفت پروژه می شود.
the unexpected announcement chaotizes the stock market.
اعلامیه ناگهانی سبب به هم ریختن بازار سهام می شود.
a poorly designed system chaotizes user experience.
یک سیستمی که به طور نامناسب طراحی شده است سبب به هم ریختن تجربه کاربر می شود.
the constant changes chaotizes the company's strategy.
تغییرات مداوم سبب به هم ریختن استراتژی شرکت می شود.
chaotizes everything
همه چیز را به هم میریزد
it chaotizes
آن به هم میریزد
who chaotizes?
کی به هم میریزد؟
chaotizes the process
فرآیند را به هم میریزد
chaotizes quickly
به سرعت به هم میریزد
the sudden power surge chaotizes the entire network.
افزایش ناگهانی قدرت سیستم سبب به هم ریختن تمام شبکه می شود.
unregulated development chaotizes the city's infrastructure.
توسعه نامنظم سبب به هم ریختن زیرساخت های شهر می شود.
the influx of tourists chaotizes the local market.
ورود ناگهانی گردشگران سبب به هم ریختن بازار محلی می شود.
conflicting policies chaotizes the regulatory environment.
سیاست های در تضاد با یکدیگر سبب به هم ریختن محیط تنظیمی می شود.
rapid technological advancements chaotizes the job market.
پیشرفت های سریع فناوری سبب به هم ریختن بازار کار می شود.
the lack of communication chaotizes the team's workflow.
کمبود ارتباط سبب به هم ریختن فرآیند کار گروهی می شود.
social media often chaotizes public discourse.
شبکه های اجتماعی اغلب سبب به هم ریختن گفت و گوی عمومی می شود.
unclear instructions chaotizes the project's progress.
دستورالعمل های نامشخص سبب به هم ریختن پیشرفت پروژه می شود.
the unexpected announcement chaotizes the stock market.
اعلامیه ناگهانی سبب به هم ریختن بازار سهام می شود.
a poorly designed system chaotizes user experience.
یک سیستمی که به طور نامناسب طراحی شده است سبب به هم ریختن تجربه کاربر می شود.
the constant changes chaotizes the company's strategy.
تغییرات مداوم سبب به هم ریختن استراتژی شرکت می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید