chapped

[ایالات متحده]/tʃæpt/
[بریتانیا]/ˈtʃæpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای ترک‌ها یا شکاف‌ها، خشک و زبر.
v. ترک خوردن؛ شکافته شدن یا ترک خوردن (زمان گذشته و گذشته مشارکت chap).

عبارات و ترکیب‌ها

chapped lips

لب‌های ترک‌خورده

chapped skin

پوست ترک‌خورده

chapped hands

دست‌های ترک‌خورده

chapped nose

بینی ترک‌خورده

chapped feet

پاهای ترک‌خورده

chapped throat

گلوگاه ترک‌خورده

chapped fingers

انگشتان ترک‌خورده

chapped cheeks

گونه‌های ترک‌خورده

chapped area

منطقه ترک‌خورده

chapped patches

مناطق ترک‌خورده

جملات نمونه

my lips are chapped from the cold weather.

لب‌های من به دلیل هوای سرد ترک خورده‌اند.

she applied lip balm to soothe her chapped lips.

او بالم لب را برای تسکین لب‌های ترک خورده‌اش استفاده کرد.

chapped skin can be very uncomfortable.

پوست ترک خورده می‌تواند بسیار ناراحت کننده باشد.

he always suffers from chapped hands in winter.

او همیشه در زمستان از خشکی دست رنج می‌برد.

drinking plenty of water helps prevent chapped lips.

نوشیدن آب فراوان به جلوگیری از ترک لب‌ها کمک می‌کند.

she noticed her chapped skin after spending all day outside.

او متوجه پوست ترک خورده خود بعد از گذراندن یک روز بیرون از خانه شد.

chapped heels can be painful if not treated properly.

پاشنه‌های ترک خورده می‌توانند دردناک باشند اگر به درستی درمان نشوند.

using a good moisturizer can help with chapped skin.

استفاده از یک مرطوب کننده خوب می‌تواند به درمان پوست ترک خورده کمک کند.

after the hike, his lips were chapped and sore.

بعد از پیاده‌روی، لب‌های او ترک خورده و درد داشتند.

she kept her hands moisturized to avoid chapped skin.

او دست‌های خود را مرطوب نگه داشت تا از پوست ترک خورده جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید