flaky pastry
خمیر پوچی ترد
flaky skin
پوست پوسته
layers of flaky buttery pastry.
لایههای خمیر پوچی ترد و خامهای
flaky ideas about taxes.
ایدههای ناپایدار در مورد مالیات
she ate flaky rolls spread with cherry jam.
او رول های تردی را که با مربای گیلاس پخش شده بودند، خورد.
the skin on the shins is often very flaky and dry.
پوست روی ساق پا اغلب بسیار پوسته پوسته و خشک است.
Spanakopita is a flaky pastry filled with spinach and feta cheese.
اسپاناکوپیتای یک خمیر پوچی است که با اسفناج و پنیر فتا پر شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید