chink

[ایالات متحده]/tʃɪŋk/
[بریتانیا]/tʃɪŋk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ترک; صدای جیرجیر; شکاف
vi. برای ایجاد صدای جیرجیر
vt. باعث ایجاد صدای جیرجیر شدن
Word Forms
قسمت سوم فعلchinked
شکل سوم شخص مفردchinks
زمان گذشتهchinked
جمعchinks
صفت یا فعل حال استمراریchinking

جملات نمونه

a chink in the curtains.

شکاف در پرده‌ها

the chink of glasses.

صدای برخورد لیوان‌ها

I noticed a chink of light under the door.

من متوجه یک شکاف نور زیر در شدم.

He watched them secretly,through a chink in the wall.

او آنها را به طور مخفیانه از طریق یک شکاف در دیوار تماشا کرد.

The chink section of relative rest must be taken as the reference datum of shearing leakance direction.

بخش فرورفتگی استراحت نسبی باید به عنوان مبنای جهت نشت برشی در نظر گرفته شود.

The one chink in her armour is the lack of a sense of humour. She hates people laughing at her.

تنک ترین نقطه در زره او فقدان حس شوخ طبعی است. او از خنده مردم به او متنفر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید