write a chit
نوشتن یک یادداشت
sign a chit
امضا کردن یک یادداشت
she is a mere chit of a girl.
او فقط یک دختر کوچک است.
I can't stand around chit-chatting.
من نمیتوانم فقط دور هم گپ بزنم.
journalism that deals in small-town chit-chat.
روزنامهنگاری که به گپ و گفتارهای کوچک شهر میپردازد.
earned vital chits with his party by making fundraising speeches.
با ایراد سخنرانیهای جمعآوری کمکهای مالی، ارتباطات مهمی با حزب خود به دست آورد.
She wrote a chit for her colleague to pick up her lunch.
او یک یادداشت برای همکارش نوشت تا ناهارش را تحویل بگیرد.
He handed in a chit to request a day off.
او یک یادداشت برای درخواست مرخصی تحویل داد.
The teacher asked the student to bring a chit from their parents.
معلم از دانشآموز خواست یک یادداشت از والدینشان بیاورند.
He signed a chit to authorize the payment.
او برای تأیید پرداخت یک یادداشت امضا کرد.
She received a chit for a free coffee at the cafe.
او یک یادداشت برای یک فنجان قهوه رایگان در کافه دریافت کرد.
The soldier had to fill out a chit for additional supplies.
سرباز مجبور بود یک درخواست برای تأمین مواد غذایی بیشتر پر کند.
The manager approved the chit for reimbursement of travel expenses.
مدیر درخواست بازپرداخت هزینههای سفر را تأیید کرد.
He lost his chit for the reserved parking space.
او یادداشت خود را برای جای پارک رزرو شده گم کرد.
The employee submitted a chit to claim overtime pay.
کارمند برای دریافت اضافه کاری یک درخواست ارائه داد.
She received a chit for a complimentary spa treatment.
او یک یادداشت برای درمان آبگرمکن رایگان دریافت کرد.
write a chit
نوشتن یک یادداشت
sign a chit
امضا کردن یک یادداشت
she is a mere chit of a girl.
او فقط یک دختر کوچک است.
I can't stand around chit-chatting.
من نمیتوانم فقط دور هم گپ بزنم.
journalism that deals in small-town chit-chat.
روزنامهنگاری که به گپ و گفتارهای کوچک شهر میپردازد.
earned vital chits with his party by making fundraising speeches.
با ایراد سخنرانیهای جمعآوری کمکهای مالی، ارتباطات مهمی با حزب خود به دست آورد.
She wrote a chit for her colleague to pick up her lunch.
او یک یادداشت برای همکارش نوشت تا ناهارش را تحویل بگیرد.
He handed in a chit to request a day off.
او یک یادداشت برای درخواست مرخصی تحویل داد.
The teacher asked the student to bring a chit from their parents.
معلم از دانشآموز خواست یک یادداشت از والدینشان بیاورند.
He signed a chit to authorize the payment.
او برای تأیید پرداخت یک یادداشت امضا کرد.
She received a chit for a free coffee at the cafe.
او یک یادداشت برای یک فنجان قهوه رایگان در کافه دریافت کرد.
The soldier had to fill out a chit for additional supplies.
سرباز مجبور بود یک درخواست برای تأمین مواد غذایی بیشتر پر کند.
The manager approved the chit for reimbursement of travel expenses.
مدیر درخواست بازپرداخت هزینههای سفر را تأیید کرد.
He lost his chit for the reserved parking space.
او یادداشت خود را برای جای پارک رزرو شده گم کرد.
The employee submitted a chit to claim overtime pay.
کارمند برای دریافت اضافه کاری یک درخواست ارائه داد.
She received a chit for a complimentary spa treatment.
او یک یادداشت برای درمان آبگرمکن رایگان دریافت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید