chivy

[ایالات متحده]/ˈtʃɪvi/
[بریتانیا]/ˈtʃɪvi/

ترجمه

n. صدای شکار؛ تعقیب
v. تعقیب کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریchivying
شکل سوم شخص مفردchivvies
زمان گذشتهchivvied
قسمت سوم فعلchivvied

عبارات و ترکیب‌ها

chivy along

حرکت کردن به آرامی

chivy up

بالا رفتن به آرامی

chivy on

ادامه دادن به آرامی

chivy them

آنها را به آرامی

chivy her

او را به آرامی

chivy forward

به جلو حرکت کردن

chivy away

دور رفتن به آرامی

chivy back

عقب رفتن به آرامی

chivy them along

آنها را به آرامی همراه کردن

chivy it up

آن را به آرامی بالا بردن

جملات نمونه

don't chivy me about my deadlines.

لطفاً در مورد مهلت‌های من به من فشار نیاورید.

she always tries to chivy him into working harder.

او همیشه سعی می‌کند او را وادار کند که بیشتر تلاش کند.

stop chivying me; i will finish it in my own time.

چیز نکنید؛ من در زمان خودم آن را تمام خواهم کرد.

chivy your brother to finish his homework.

برادرتان را وادار کنید تا تکالیفش را تمام کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید