chivying along
تشویق کردن به جلو
chivying up
تشویق کردن به بالا
chivying them
تشویق کردن آنها
chivying you
تشویق کردن شما
chivying us
تشویق کردن ما
chivying on
ادامه دادن با تشویق
chivying forward
تشویق به جلو
chivying them along
تشویق کردن آنها به جلو
chivying to hurry
تشویق به عجله کردن
chivying everyone
تشویق کردن همه
she was chivying her brother to finish his homework.
او دائماً برادرش را تشویق میکرد تا تکالیفش را تمام کند.
he kept chivying the team to meet the deadline.
او دائماً تیم را تشویق میکرد تا مهلت مقرر را رعایت کند.
my mother is always chivying me to clean my room.
مادرم همیشه من را تشویق میکند تا اتاقم را تمیز کنم.
they were chivying the kids to get ready for school.
آنها بچهها را تشویق میکردند تا برای رفتن به مدرسه آماده شوند.
the coach was chivying the players during practice.
مربی بازیکنان را در طول تمرین تشویق میکرد.
he is always chivying his friends to try new things.
او همیشه دوستانش را تشویق میکند تا چیزهای جدید را امتحان کنند.
chivying her to exercise more has become a routine.
تشویق او به ورزش بیشتر به یک عادت تبدیل شده است.
my boss is chivying me to complete the project ahead of schedule.
رئیس من من را تشویق میکند تا پروژه را زودتر از موعد به پایان برسانم.
she felt overwhelmed by her friends chivying her to socialize.
او احساس میکرد که دوستانش با تشویق او به معاشرت، او را تحت فشار قرار دادهاند.
chivying along
تشویق کردن به جلو
chivying up
تشویق کردن به بالا
chivying them
تشویق کردن آنها
chivying you
تشویق کردن شما
chivying us
تشویق کردن ما
chivying on
ادامه دادن با تشویق
chivying forward
تشویق به جلو
chivying them along
تشویق کردن آنها به جلو
chivying to hurry
تشویق به عجله کردن
chivying everyone
تشویق کردن همه
she was chivying her brother to finish his homework.
او دائماً برادرش را تشویق میکرد تا تکالیفش را تمام کند.
he kept chivying the team to meet the deadline.
او دائماً تیم را تشویق میکرد تا مهلت مقرر را رعایت کند.
my mother is always chivying me to clean my room.
مادرم همیشه من را تشویق میکند تا اتاقم را تمیز کنم.
they were chivying the kids to get ready for school.
آنها بچهها را تشویق میکردند تا برای رفتن به مدرسه آماده شوند.
the coach was chivying the players during practice.
مربی بازیکنان را در طول تمرین تشویق میکرد.
he is always chivying his friends to try new things.
او همیشه دوستانش را تشویق میکند تا چیزهای جدید را امتحان کنند.
chivying her to exercise more has become a routine.
تشویق او به ورزش بیشتر به یک عادت تبدیل شده است.
my boss is chivying me to complete the project ahead of schedule.
رئیس من من را تشویق میکند تا پروژه را زودتر از موعد به پایان برسانم.
she felt overwhelmed by her friends chivying her to socialize.
او احساس میکرد که دوستانش با تشویق او به معاشرت، او را تحت فشار قرار دادهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید