chivying

[ایالات متحده]/ˈtʃɪviɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtʃɪviɪŋ/

ترجمه

v. شکل حال استمراری chivy، به معنای تعقیب یا ترغیب کسی

عبارات و ترکیب‌ها

chivying along

تشویق کردن به جلو

chivying up

تشویق کردن به بالا

chivying them

تشویق کردن آنها

chivying you

تشویق کردن شما

chivying us

تشویق کردن ما

chivying on

ادامه دادن با تشویق

chivying forward

تشویق به جلو

chivying them along

تشویق کردن آنها به جلو

chivying to hurry

تشویق به عجله کردن

chivying everyone

تشویق کردن همه

جملات نمونه

she was chivying her brother to finish his homework.

او دائماً برادرش را تشویق می‌کرد تا تکالیفش را تمام کند.

he kept chivying the team to meet the deadline.

او دائماً تیم را تشویق می‌کرد تا مهلت مقرر را رعایت کند.

my mother is always chivying me to clean my room.

مادرم همیشه من را تشویق می‌کند تا اتاقم را تمیز کنم.

they were chivying the kids to get ready for school.

آنها بچه‌ها را تشویق می‌کردند تا برای رفتن به مدرسه آماده شوند.

the coach was chivying the players during practice.

مربی بازیکنان را در طول تمرین تشویق می‌کرد.

he is always chivying his friends to try new things.

او همیشه دوستانش را تشویق می‌کند تا چیزهای جدید را امتحان کنند.

chivying her to exercise more has become a routine.

تشویق او به ورزش بیشتر به یک عادت تبدیل شده است.

my boss is chivying me to complete the project ahead of schedule.

رئیس من من را تشویق می‌کند تا پروژه را زودتر از موعد به پایان برسانم.

she felt overwhelmed by her friends chivying her to socialize.

او احساس می‌کرد که دوستانش با تشویق او به معاشرت، او را تحت فشار قرار داده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید