clacked away
به سرعت کلیک کرد
clacked together
همراه هم کلیک کردند
clacked loudly
بلنداً کلیک کرد
clacked constantly
به طور مداوم کلیک کرد
clacked softly
به آرامی کلیک کرد
clacked rapidly
به سرعت کلیک کرد
clacked rhythmically
به صورت ریتمیک کلیک کرد
clacked in unison
با یک صدا کلیک کردند
clacked against
علیه کلیک کرد
clacked on
روی آن کلیک کرد
the wooden blocks clacked together as the children played.
بلوکهای چوبی در حالی که بچهها بازی میکردند، به هم برخورد میکردند.
she clacked her heels on the pavement, announcing her arrival.
او با صدای بلند روی پیادهرو قدم میزد و از رسیدنش خبر میداد.
the typewriter clacked loudly as he typed the letter.
تیپرایتر با صدای بلند در حالی که او نامه را تایپ میکرد، کلیک میکرد.
as the train approached, the wheels clacked rhythmically.
همانطور که قطار نزدیک میشد، چرخها به طور ریتمیک کلیک میکردند.
the dog clacked its teeth, trying to get my attention.
سگ دندانهایش را به هم میزد و سعی میکرد تا توجه من را جلب کند.
he clacked the poker chips on the table during the game.
او خلال بازی، تراشه های پوکر را روی میز کلیک کرد.
the fan clacked as it struggled to turn.
همانطور که فن تلاش میکرد بچرخد، کلیک میکرد.
she clacked her tongue in disapproval at the messy room.
او با نارضایتی از اتاق بهم ریخته، زبانش را کلیک کرد.
the clock clacked loudly, reminding us of the passing time.
ساعت با صدای بلند کلیک میکرد و به ما یادآوری میکرد که زمان میگذرد.
as the audience clacked their hands, the performer took a bow.
همانطور که تماشاگران دست میزدند، بازیگر تعظیم کرد.
clacked away
به سرعت کلیک کرد
clacked together
همراه هم کلیک کردند
clacked loudly
بلنداً کلیک کرد
clacked constantly
به طور مداوم کلیک کرد
clacked softly
به آرامی کلیک کرد
clacked rapidly
به سرعت کلیک کرد
clacked rhythmically
به صورت ریتمیک کلیک کرد
clacked in unison
با یک صدا کلیک کردند
clacked against
علیه کلیک کرد
clacked on
روی آن کلیک کرد
the wooden blocks clacked together as the children played.
بلوکهای چوبی در حالی که بچهها بازی میکردند، به هم برخورد میکردند.
she clacked her heels on the pavement, announcing her arrival.
او با صدای بلند روی پیادهرو قدم میزد و از رسیدنش خبر میداد.
the typewriter clacked loudly as he typed the letter.
تیپرایتر با صدای بلند در حالی که او نامه را تایپ میکرد، کلیک میکرد.
as the train approached, the wheels clacked rhythmically.
همانطور که قطار نزدیک میشد، چرخها به طور ریتمیک کلیک میکردند.
the dog clacked its teeth, trying to get my attention.
سگ دندانهایش را به هم میزد و سعی میکرد تا توجه من را جلب کند.
he clacked the poker chips on the table during the game.
او خلال بازی، تراشه های پوکر را روی میز کلیک کرد.
the fan clacked as it struggled to turn.
همانطور که فن تلاش میکرد بچرخد، کلیک میکرد.
she clacked her tongue in disapproval at the messy room.
او با نارضایتی از اتاق بهم ریخته، زبانش را کلیک کرد.
the clock clacked loudly, reminding us of the passing time.
ساعت با صدای بلند کلیک میکرد و به ما یادآوری میکرد که زمان میگذرد.
as the audience clacked their hands, the performer took a bow.
همانطور که تماشاگران دست میزدند، بازیگر تعظیم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید