clanked loudly
به شدت برخورد کرد
clanked together
با هم برخورد کرد
clanked away
دور شد
clanked shut
بست
clanked hard
سخت برخورد کرد
clanked open
باز شد
clanked down
به پایین برخورد کرد
clanked briefly
به طور خلاصه برخورد کرد
clanked in
وارد شد
the metal pieces clanked together as they fell.
قطعات فلزی هنگام افتادن به هم برخورد کردند.
the train clanked loudly as it approached the station.
قطار با صدای بلند در حال نزدیک شدن به ایستگاه حرکت میکرد.
he clanked his keys on the table, announcing his arrival.
او کلیدهایش را روی میز کوبید و از رسیدنش خبر داد.
the old machinery clanked and groaned during operation.
ماشینآلات قدیمی در حین کار صدای کلیک و نال داشتند.
as the soldiers marched, their boots clanked on the pavement.
همانطور که سربازان رژه میرفتند، چکمههایشان روی پیادهرو کلیک میکرد.
the pots and pans clanked in the kitchen as she cooked.
همانطور که او آشپزی میکرد، قابلمه و ماهیتابه در آشپزخانه کلیک میکردند.
he dropped the tools, and they clanked on the concrete floor.
او ابزارها را انداخت و آنها روی کف بتنی کلیک کردند.
the bike chain clanked as he pedaled faster.
همانطور که او سریعتر رکاب میزد، زنجیر دوچرخه کلیک میکرد.
the bell clanked loudly, signaling the end of the class.
زنگ با صدای بلند کلیک کرد و نشاندهنده پایان کلاس بود.
as the door swung open, it clanked against the wall.
همانطور که در باز شد، به دیوار برخورد کرد.
clanked loudly
به شدت برخورد کرد
clanked together
با هم برخورد کرد
clanked away
دور شد
clanked shut
بست
clanked hard
سخت برخورد کرد
clanked open
باز شد
clanked down
به پایین برخورد کرد
clanked briefly
به طور خلاصه برخورد کرد
clanked in
وارد شد
the metal pieces clanked together as they fell.
قطعات فلزی هنگام افتادن به هم برخورد کردند.
the train clanked loudly as it approached the station.
قطار با صدای بلند در حال نزدیک شدن به ایستگاه حرکت میکرد.
he clanked his keys on the table, announcing his arrival.
او کلیدهایش را روی میز کوبید و از رسیدنش خبر داد.
the old machinery clanked and groaned during operation.
ماشینآلات قدیمی در حین کار صدای کلیک و نال داشتند.
as the soldiers marched, their boots clanked on the pavement.
همانطور که سربازان رژه میرفتند، چکمههایشان روی پیادهرو کلیک میکرد.
the pots and pans clanked in the kitchen as she cooked.
همانطور که او آشپزی میکرد، قابلمه و ماهیتابه در آشپزخانه کلیک میکردند.
he dropped the tools, and they clanked on the concrete floor.
او ابزارها را انداخت و آنها روی کف بتنی کلیک کردند.
the bike chain clanked as he pedaled faster.
همانطور که او سریعتر رکاب میزد، زنجیر دوچرخه کلیک میکرد.
the bell clanked loudly, signaling the end of the class.
زنگ با صدای بلند کلیک کرد و نشاندهنده پایان کلاس بود.
as the door swung open, it clanked against the wall.
همانطور که در باز شد، به دیوار برخورد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید