clew of thread
گلوله نخ
clew of yarn
گلوله کامواد
clew in hand
گلوله در دست
clew to follow
گلولهای برای دنبال کردن
clew of clues
گلوله سرنخها
clew of fate
گلوله سرنوشت
clew of hope
گلوله امید
clew of light
گلوله نور
clew of mystery
گلوله رمز و راز
clew of dreams
گلوله رویاها
he followed the clew of yarn to find the hidden treasure.
او سرنخ کاموادی را دنبال کرد تا گنج پنهان را پیدا کند.
the detective found a clew that led to the suspect.
مامور پلیس سرنخی را پیدا کرد که به مظنون اشاره داشت.
she used a clew of string to tie the package securely.
او از یک سرنخ ریسمان برای بستن محکم بسته استفاده کرد.
the clew of clues was essential for solving the mystery.
سرنخ سرنخها برای حل معما ضروری بود.
he unwound the clew to find out where it led.
او سرنخ را باز کرد تا بفهمد به کجا منتهی میشود.
in the story, the clew guided the hero through the labyrinth.
در داستان، سرنخ قهرمان را از میان لابیرنت هدایت کرد.
she carefully followed the clew to avoid getting lost.
او با دقت از سرنخ پیروی کرد تا گم نشود.
the clew of evidence was gathered over several weeks.
سرنخ شواهد در طول چند هفته جمعآوری شد.
finding the clew was the first step in the investigation.
پیدا کردن سرنخ اولین قدم در تحقیقات بود.
the clew helped them understand the complex situation.
سرنخ به آنها کمک کرد تا وضعیت پیچیده را درک کنند.
clew of thread
گلوله نخ
clew of yarn
گلوله کامواد
clew in hand
گلوله در دست
clew to follow
گلولهای برای دنبال کردن
clew of clues
گلوله سرنخها
clew of fate
گلوله سرنوشت
clew of hope
گلوله امید
clew of light
گلوله نور
clew of mystery
گلوله رمز و راز
clew of dreams
گلوله رویاها
he followed the clew of yarn to find the hidden treasure.
او سرنخ کاموادی را دنبال کرد تا گنج پنهان را پیدا کند.
the detective found a clew that led to the suspect.
مامور پلیس سرنخی را پیدا کرد که به مظنون اشاره داشت.
she used a clew of string to tie the package securely.
او از یک سرنخ ریسمان برای بستن محکم بسته استفاده کرد.
the clew of clues was essential for solving the mystery.
سرنخ سرنخها برای حل معما ضروری بود.
he unwound the clew to find out where it led.
او سرنخ را باز کرد تا بفهمد به کجا منتهی میشود.
in the story, the clew guided the hero through the labyrinth.
در داستان، سرنخ قهرمان را از میان لابیرنت هدایت کرد.
she carefully followed the clew to avoid getting lost.
او با دقت از سرنخ پیروی کرد تا گم نشود.
the clew of evidence was gathered over several weeks.
سرنخ شواهد در طول چند هفته جمعآوری شد.
finding the clew was the first step in the investigation.
پیدا کردن سرنخ اولین قدم در تحقیقات بود.
the clew helped them understand the complex situation.
سرنخ به آنها کمک کرد تا وضعیت پیچیده را درک کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید