glasses clinked
لیوانها به هم خوردند
champagne clinked
شامپاین به هم خورد
bottles clinked
بطریها به هم خوردند
glasses clinked together
لیوانها به هم خوردند
cheers clinked
تشویقها به هم خوردند
cylinders clinked
استوانهها به هم خوردند
cups clinked
لیوانها به هم خوردند
mugs clinked
ماگها به هم خوردند
toasts clinked
برشها به هم خوردند
glasses clinked softly
لیوانها به آرامی به هم خوردند
the glasses clinked together in celebration.
لیوانها در جشن با هم برخورد کردند.
as they toasted, their mugs clinked loudly.
همانطور که سر می بردند، فنجان هایشان با صدای بلند برخورد کردند.
he clinked the coins in his pocket.
او سکه های داخل جیب خود را به هم کوبید.
the sound of glasses clinked filled the room.
صدای برخورد لیوان ها اتاق را پر کرد.
they clinked their bottles before taking a sip.
آنها قبل از نوشیدن، بطری های خود را به هم کوبیدند.
she smiled as their champagne flutes clinked.
وقتی فلوت های شامپاین آنها با هم برخورد کرد، او لبخند زد.
the kids clinked their toy blocks together.
کودکان بلوک های اسباب بازی خود را با هم به هم کوبیدند.
during the party, the ice in the drinks clinked.
در طول مهمانی، یخ داخل نوشیدنی ها برخورد کرد.
he clinked his keys as he walked.
وقتی راه می رفت، کلیدهایش را به هم کوبید.
they clinked their glasses to mark the occasion.
آنها برای بزرگداشت این مناسبت، لیوان های خود را به هم کوبیدند.
glasses clinked
لیوانها به هم خوردند
champagne clinked
شامپاین به هم خورد
bottles clinked
بطریها به هم خوردند
glasses clinked together
لیوانها به هم خوردند
cheers clinked
تشویقها به هم خوردند
cylinders clinked
استوانهها به هم خوردند
cups clinked
لیوانها به هم خوردند
mugs clinked
ماگها به هم خوردند
toasts clinked
برشها به هم خوردند
glasses clinked softly
لیوانها به آرامی به هم خوردند
the glasses clinked together in celebration.
لیوانها در جشن با هم برخورد کردند.
as they toasted, their mugs clinked loudly.
همانطور که سر می بردند، فنجان هایشان با صدای بلند برخورد کردند.
he clinked the coins in his pocket.
او سکه های داخل جیب خود را به هم کوبید.
the sound of glasses clinked filled the room.
صدای برخورد لیوان ها اتاق را پر کرد.
they clinked their bottles before taking a sip.
آنها قبل از نوشیدن، بطری های خود را به هم کوبیدند.
she smiled as their champagne flutes clinked.
وقتی فلوت های شامپاین آنها با هم برخورد کرد، او لبخند زد.
the kids clinked their toy blocks together.
کودکان بلوک های اسباب بازی خود را با هم به هم کوبیدند.
during the party, the ice in the drinks clinked.
در طول مهمانی، یخ داخل نوشیدنی ها برخورد کرد.
he clinked his keys as he walked.
وقتی راه می رفت، کلیدهایش را به هم کوبید.
they clinked their glasses to mark the occasion.
آنها برای بزرگداشت این مناسبت، لیوان های خود را به هم کوبیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید