cockhorses

[ایالات متحده]/ˈkɒk.hɔːs/
[بریتانیا]/ˈkɑk.hɔrs/

ترجمه

adv. نشسته سواری کردن; سوار یا در حال سواری
n. اسب چوبی که به عنوان اسباب بازی کودک استفاده می‌شود; اسب چوبی برای بازی کودکان

عبارات و ترکیب‌ها

cockhorse ride

مسابقه اسب کوچک

little cockhorse

اسب کوچک

cockhorse game

بازی اسب کوچک

cockhorse tale

قصه‌ی اسب کوچک

cockhorse song

آهنگ اسب کوچک

cockhorse play

نمایش اسب کوچک

cockhorse fun

سرگرمی اسب کوچک

cockhorse story

داستان اسب کوچک

cockhorse adventure

ماجراجویی اسب کوچک

جملات نمونه

children love to ride on a cockhorse.

کودکان عاشق سواری بر اسب چوب هستند.

the old man told stories about his childhood cockhorse.

مرد پیر داستان‌هایی در مورد اسب چوبی دوران کودکی‌اش تعریف کرد.

she decorated her daughter's room with a cockhorse theme.

او اتاق دخترش را با تم اسب چوبی تزئین کرد.

in the park, kids took turns riding the cockhorse.

در پارک، بچه‌ها نوبت‌نوبت سوار اسب چوبی شدند.

he bought a cockhorse for his granddaughter's birthday.

او یک اسب چوبی برای تولد نوه اش خرید.

they sang songs while playing on the cockhorse.

آنها در حالی که روی اسب چوبی بازی می‌کردند، آواز می‌خواندند.

the cockhorse was painted in bright colors.

اسب چوبی با رنگ‌های روشن رنگ شده بود.

she reminisced about her childhood games on the cockhorse.

او به بازی‌های دوران کودکی‌اش روی اسب چوبی فکر کرد.

his favorite toy was a beautifully crafted cockhorse.

اسب چوبی دست‌ساز زیبا، اسباب‌بازی مورد علاقه او بود.

the cockhorse was a centerpiece in the nursery.

اسب چوبی یک نقطه کانونی در اتاق کودک بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید