comminute

[ایالات متحده]/ˈkɒmɪnjuːt/
[بریتانیا]/ˈkɑːmɪnjuːt/

ترجمه

vt. به ذرات ریز کاهش دادن؛ خرد کردن یا آسیاب کردن
v. به ذرات ریز کاهش دادن؛ خرد کردن یا آسیاب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

comminute particles

ذرات ریز

comminute materials

مواد ریز

comminute substances

مواد ریز

comminute samples

نمونه‌های ریز

comminute food

غذاهای ریز

comminute waste

ضایعات ریز

comminute solids

جامدات ریز

comminute chemicals

مواد شیمیایی ریز

comminute fibers

الیاف ریز

جملات نمونه

the chef will comminute the vegetables for the soup.

سرآشپز سبزیجات را برای سوپ خرد خواهد کرد.

it's important to comminute the herbs to release their flavors.

برای آزاد کردن طعم آنها، خرد کردن گیاهان مهم است.

they need to comminute the waste before disposal.

آنها باید قبل از دفع، زباله ها را خرد کنند.

to make the smoothie, you should comminute the fruits first.

برای تهیه اسموتی، ابتدا میوه ها را خرد کنید.

the machine is designed to comminute hard materials.

این دستگاه برای خرد کردن مواد سخت طراحی شده است.

comminute the nuts for a better texture in the cake.

برای بافت بهتر کیک، آجیل ها را خرد کنید.

she used a blender to comminute the ice for the cocktail.

او از یک مخلوط کن برای خرد کردن یخ برای کوکتل استفاده کرد.

it's easier to comminute the spices when they are dry.

هنگامی که خشک هستند، خرد کردن ادویه ها آسان تر است.

they will comminute the paper before recycling.

آنها کاغذ را قبل از بازیافت خرد خواهند کرد.

to improve the flavor, comminute the garlic and onion.

برای بهبود طعم، سیر و پیاز را خرد کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید