comminutes

[ایالات متحده]/ˈkɒmɪnjuːts/
[بریتانیا]/ˈkɑːməˌnjuːts/

ترجمه

v. به ذرات ریز کاهش دادن؛ آسیاب کردن یا خرد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

comminutes quickly

به سرعت انجام می‌شود

comminutes effectively

به طور موثر انجام می‌شود

comminutes properly

به درستی انجام می‌شود

comminutes efficiently

به طور کارآمد انجام می‌شود

comminutes thoroughly

به طور کامل انجام می‌شود

comminutes regularly

به طور منظم انجام می‌شود

comminutes carefully

با دقت انجام می‌شود

comminutes systematically

به طور سیستماتیک انجام می‌شود

comminutes promptly

به سرعت و به موقع انجام می‌شود

comminutes consistently

به طور مداوم انجام می‌شود

جملات نمونه

they comminute the food before serving it.

آنها غذا را قبل از سرویس کردن خرد می‌کنند.

the process will comminute the materials into smaller pieces.

این فرآیند مواد را به قطعات کوچکتر تبدیل می‌کند.

to improve digestion, we often comminute our meals.

برای بهبود هضم، اغلب غذاهای خود را خرد می‌کنیم.

they use a machine to comminute the plastic waste.

آنها از یک دستگاه برای خرد کردن ضایعات پلاستیکی استفاده می‌کنند.

in the lab, we comminute samples for analysis.

در آزمایشگاه، ما نمونه‌ها را برای تجزیه و تحلیل خرد می‌کنیم.

to make the soup, we need to comminute the vegetables.

برای درست کردن سوپ، ما باید سبزیجات را خرد کنیم.

they comminute the ore to extract the metals.

آنها سنگ معدن را خرد می‌کنند تا فلزات را استخراج کنند.

comminuted materials are easier to transport.

مواد خرد شده حمل و نقل آسان تر هستند.

we will comminute the rocks for the construction project.

ما سنگ‌ها را برای پروژه ساختمانی خرد خواهیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید