commiserated

[ایالات متحده]/kəˈmɪz.ə.reɪtɪd/
[بریتانیا]/kəˈmɪz.ə.reɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. همدردی یا اندوه را ابراز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

commiserated deeply

به شدت همدلی کرد

commiserated with friends

با دوستان همدلی کرد

commiserated over loss

در سوگ از دست دادن همدلی کرد

commiserated for hours

ساعتها همدلی کرد

commiserated about failure

در مورد شکست همدلی کرد

commiserated in silence

در سکوت همدلی کرد

commiserated during lunch

در حین ناهار همدلی کرد

commiserated with colleagues

با همکاران همدلی کرد

commiserated after news

بعد از شنیدن خبر همدلی کرد

commiserated over coffee

در مورد قهوه همدلی کرد

جملات نمونه

they commiserated over their lost opportunities.

آنها بر سر فرصت‌های از دست رفته خود همدردی کردند.

she commiserated with her friend after the breakup.

او پس از جدایی با دوستش همدردی کرد.

the community commiserated with the victims of the disaster.

جامعه با قربانیان فاجعه همدردی کرد.

he commiserated with his colleague about the tough project.

او با همکارش در مورد پروژه سخت همدردی کرد.

they commiserated in silence, sharing their grief.

آنها در سکوت همدردی کردند و غم خود را با یکدیگر تقسیم کردند.

the coach commiserated with the players after the loss.

مربی پس از شکست با بازیکنان همدردی کرد.

friends commiserated over coffee, discussing their struggles.

دوستان در مورد مشکلات خود در حالی که قهوه می‌خوردند، همدردی کردند.

she commiserated with her family about the challenges they faced.

او با خانواده‌اش در مورد چالش‌هایی که با آن‌ها روبرو بودند، همدردی کرد.

they commiserated at the reunion, reminiscing about old times.

آنها در دیدار مجدد با یکدیگر همدردی کردند و به یاد روزهای گذشته افتادند.

the writers commiserated about the difficulties of publishing.

نویسندگان در مورد سختی‌های انتشار با یکدیگر همدردی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید