commiserated deeply
به شدت همدلی کرد
commiserated with friends
با دوستان همدلی کرد
commiserated over loss
در سوگ از دست دادن همدلی کرد
commiserated for hours
ساعتها همدلی کرد
commiserated about failure
در مورد شکست همدلی کرد
commiserated in silence
در سکوت همدلی کرد
commiserated during lunch
در حین ناهار همدلی کرد
commiserated with colleagues
با همکاران همدلی کرد
commiserated after news
بعد از شنیدن خبر همدلی کرد
commiserated over coffee
در مورد قهوه همدلی کرد
they commiserated over their lost opportunities.
آنها بر سر فرصتهای از دست رفته خود همدردی کردند.
she commiserated with her friend after the breakup.
او پس از جدایی با دوستش همدردی کرد.
the community commiserated with the victims of the disaster.
جامعه با قربانیان فاجعه همدردی کرد.
he commiserated with his colleague about the tough project.
او با همکارش در مورد پروژه سخت همدردی کرد.
they commiserated in silence, sharing their grief.
آنها در سکوت همدردی کردند و غم خود را با یکدیگر تقسیم کردند.
the coach commiserated with the players after the loss.
مربی پس از شکست با بازیکنان همدردی کرد.
friends commiserated over coffee, discussing their struggles.
دوستان در مورد مشکلات خود در حالی که قهوه میخوردند، همدردی کردند.
she commiserated with her family about the challenges they faced.
او با خانوادهاش در مورد چالشهایی که با آنها روبرو بودند، همدردی کرد.
they commiserated at the reunion, reminiscing about old times.
آنها در دیدار مجدد با یکدیگر همدردی کردند و به یاد روزهای گذشته افتادند.
the writers commiserated about the difficulties of publishing.
نویسندگان در مورد سختیهای انتشار با یکدیگر همدردی کردند.
commiserated deeply
به شدت همدلی کرد
commiserated with friends
با دوستان همدلی کرد
commiserated over loss
در سوگ از دست دادن همدلی کرد
commiserated for hours
ساعتها همدلی کرد
commiserated about failure
در مورد شکست همدلی کرد
commiserated in silence
در سکوت همدلی کرد
commiserated during lunch
در حین ناهار همدلی کرد
commiserated with colleagues
با همکاران همدلی کرد
commiserated after news
بعد از شنیدن خبر همدلی کرد
commiserated over coffee
در مورد قهوه همدلی کرد
they commiserated over their lost opportunities.
آنها بر سر فرصتهای از دست رفته خود همدردی کردند.
she commiserated with her friend after the breakup.
او پس از جدایی با دوستش همدردی کرد.
the community commiserated with the victims of the disaster.
جامعه با قربانیان فاجعه همدردی کرد.
he commiserated with his colleague about the tough project.
او با همکارش در مورد پروژه سخت همدردی کرد.
they commiserated in silence, sharing their grief.
آنها در سکوت همدردی کردند و غم خود را با یکدیگر تقسیم کردند.
the coach commiserated with the players after the loss.
مربی پس از شکست با بازیکنان همدردی کرد.
friends commiserated over coffee, discussing their struggles.
دوستان در مورد مشکلات خود در حالی که قهوه میخوردند، همدردی کردند.
she commiserated with her family about the challenges they faced.
او با خانوادهاش در مورد چالشهایی که با آنها روبرو بودند، همدردی کرد.
they commiserated at the reunion, reminiscing about old times.
آنها در دیدار مجدد با یکدیگر همدردی کردند و به یاد روزهای گذشته افتادند.
the writers commiserated about the difficulties of publishing.
نویسندگان در مورد سختیهای انتشار با یکدیگر همدردی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید