communicatings

[ایالات متحده]/kəˈmjuːnɪkeɪtɪŋz/
[بریتانیا]/kəˈmjunɪˌkeɪtɪŋz/

ترجمه

adj. مربوط به ارتباط
v. عمل به اشتراک گذاری یا تبادل اطلاعات

عبارات و ترکیب‌ها

effective communicatings

ارتباطات مؤثر

clear communicatings

ارتباطات شفاف

frequent communicatings

ارتباطات مکرر

open communicatings

ارتباطات باز

direct communicatings

ارتباطات مستقیم

positive communicatings

ارتباطات مثبت

nonverbal communicatings

ارتباطات غیرکلامی

freestyle communicatings

ارتباطات آزادانه

timely communicatings

ارتباطات به موقع

جملات نمونه

communicatings effectively can enhance team collaboration.

ارتباط موثر می‌تواند همکاری تیمی را افزایش دهد.

she is skilled at communicatings across different cultures.

او در برقراری ارتباط با فرهنگ‌های مختلف مهارت دارد.

we need to focus on communicatings our ideas clearly.

ما باید بر برقراری ارتباط واضح ایده‌های خود تمرکز کنیم.

communicatings with empathy can resolve conflicts.

ارتباط با همدلی می‌تواند تعارض‌ها را حل کند.

effective communicatings can lead to better relationships.

ارتباط موثر می‌تواند منجر به روابط بهتر شود.

they are communicatings their needs to the management.

آنها نیازهای خود را به مدیریت منتقل می‌کنند.

communicatings in a timely manner is crucial for success.

ارتباط به موقع برای موفقیت بسیار مهم است.

he excels at communicatings complex concepts simply.

او در برقراری ارتباط ساده مفاهیم پیچیده عالی است.

communicatings through social media has become common.

ارتباط از طریق رسانه‌های اجتماعی رایج شده است.

they are focused on communicatings their brand values.

آنها بر برقراری ارتباط ارزش‌های برند خود تمرکز دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید