complacences

[ایالات متحده]/kəmˈpleɪsəns/
[بریتانیا]/kəmˈpleɪsəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خودرضایتی; خودپسندی; رضایت; خشنودی

عبارات و ترکیب‌ها

complacence breeds failure

خودراضایی باعث شکست می‌شود

danger of complacence

خطر خودراضایی

overcome complacence

غالب بر خودراضایی شوید

complacence in success

خودراضایی در موفقیت

complacence and arrogance

خودراضایی و غرور

avoid complacence

از خودراضایی اجتناب کنید

complacence is dangerous

خودراضایی خطرناک است

embrace complacence

خودراضایی را در آغوش بگیرید

challenge complacence

چالش خودراضایی

جملات نمونه

his complacence about his achievements was evident.

خودپسندی او در مورد دستاوردش آشکار بود.

complacence can lead to a lack of improvement.

خودپسندی می‌تواند منجر به عدم پیشرفت شود.

she approached the task with complacence.

او این کار را با خودپسندی پیش برد.

complacence often blinds us to our weaknesses.

خودپسندی اغلب ما را نسبت به نقاط ضعفمان کور می‌کند.

the team's complacence resulted in a poor performance.

خودپسندی تیم منجر به عملکرد ضعیف شد.

he warned against the dangers of complacence.

او در مورد خطرات خودپسندی هشدار داد.

her complacence was challenged by new competitors.

خودپسندی او با رقبای جدید به چالش کشیده شد.

they were criticized for their complacence in the face of change.

آنها به دلیل خودپسندی در برابر تغییرات مورد انتقاد قرار گرفتند.

complacence can hinder personal growth.

خودپسندی می‌تواند رشد شخصی را مختل کند.

he realized that complacence was his biggest enemy.

او متوجه شد که خودپسندی بزرگترین دشمن اوست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید