concatenated strings
رشتههای الحاقشده
concatenated data
دادههای الحاقشده
concatenated results
نتایج الحاقشده
concatenated values
مقادیر الحاقشده
concatenated files
فایلهای الحاقشده
concatenated lists
لیستهای الحاقشده
concatenated output
خروجی الحاقشده
concatenated arrays
آرایههای الحاقشده
concatenated text
متن الحاقشده
concatenated fields
فیلدهای الحاقشده
the two strings were concatenated to form a single output.
دو رشته با هم ترکیب شدند تا یک خروجی واحد ایجاد شود.
in programming, arrays can be concatenated easily.
در برنامهنویسی، آرایهها را میتوان به راحتی به هم پیوند داد.
the results were concatenated for better analysis.
نتایج برای تجزیه و تحلیل بهتر با هم ترکیب شدند.
she concatenated her favorite songs into a playlist.
او آهنگهای مورد علاقه خود را در یک لیست پخش به هم پیوند داد.
data from different sources can be concatenated for a comprehensive report.
دادهها از منابع مختلف میتوانند برای تهیه یک گزارش جامع با هم ترکیب شوند.
the files were concatenated to save space on the disk.
فایلها برای صرفهجویی در فضای دیسک با هم ترکیب شدند.
he concatenated several ideas to create a new concept.
او چندین ایده را با هم ترکیب کرد تا یک مفهوم جدید ایجاد کند.
the text was concatenated to improve readability.
متن برای بهبود خوانایی با هم ترکیب شد.
they concatenated the images into a single file.
آنها تصاویر را در یک فایل واحد با هم ترکیب کردند.
concatenated data streams can enhance processing speed.
جریانهای دادهای که به هم پیوند داده شدهاند میتوانند سرعت پردازش را افزایش دهند.
concatenated strings
رشتههای الحاقشده
concatenated data
دادههای الحاقشده
concatenated results
نتایج الحاقشده
concatenated values
مقادیر الحاقشده
concatenated files
فایلهای الحاقشده
concatenated lists
لیستهای الحاقشده
concatenated output
خروجی الحاقشده
concatenated arrays
آرایههای الحاقشده
concatenated text
متن الحاقشده
concatenated fields
فیلدهای الحاقشده
the two strings were concatenated to form a single output.
دو رشته با هم ترکیب شدند تا یک خروجی واحد ایجاد شود.
in programming, arrays can be concatenated easily.
در برنامهنویسی، آرایهها را میتوان به راحتی به هم پیوند داد.
the results were concatenated for better analysis.
نتایج برای تجزیه و تحلیل بهتر با هم ترکیب شدند.
she concatenated her favorite songs into a playlist.
او آهنگهای مورد علاقه خود را در یک لیست پخش به هم پیوند داد.
data from different sources can be concatenated for a comprehensive report.
دادهها از منابع مختلف میتوانند برای تهیه یک گزارش جامع با هم ترکیب شوند.
the files were concatenated to save space on the disk.
فایلها برای صرفهجویی در فضای دیسک با هم ترکیب شدند.
he concatenated several ideas to create a new concept.
او چندین ایده را با هم ترکیب کرد تا یک مفهوم جدید ایجاد کند.
the text was concatenated to improve readability.
متن برای بهبود خوانایی با هم ترکیب شد.
they concatenated the images into a single file.
آنها تصاویر را در یک فایل واحد با هم ترکیب کردند.
concatenated data streams can enhance processing speed.
جریانهای دادهای که به هم پیوند داده شدهاند میتوانند سرعت پردازش را افزایش دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید