condemnably

[ایالات متحده]/kən'deməbli/
[بریتانیا]/kən'dɛməbli/

ترجمه

adv. به طریقی که نارضایتی شدید را ابراز می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

condemnably wrong

به شدت اشتباه

condemnably cruel

به شدت بی‌رحم

condemnably negligent

به شدت بی‌توجه

condemnably selfish

به شدت خودخواه

condemnably unjust

به شدت ناعادلانه

condemnably foolish

به شدت احمقانه

condemnably deceitful

به شدت فریبکارانه

condemnably reckless

به شدت بی‌احتیاط

condemnably corrupt

به شدت فاسد

condemnably immoral

به شدت غیراخلاقی

جملات نمونه

his actions were condemnably reckless during the crisis.

اقدامات او در بحران به طرز تحقیرآمیزی بی‌احتیاطانه بود.

she spoke condemnably about her colleagues.

او به طرز تحقیرآمیزی درباره همکاران خود صحبت کرد.

the government was condemnably slow to respond to the disaster.

واکنش دولت به فاجعه به طرز تحقیرآمیزی کند بود.

his condemnably selfish behavior shocked everyone.

رفتار خودخواهانه او به طرز تحقیرآمیزی همه را شوکه کرد.

they were condemnably indifferent to the suffering of others.

آنها به طرز تحقیرآمیزی نسبت به رنج دیگران بی‌تفاوت بودند.

it is condemnably unjust to ignore the needs of the poor.

نادیده گرفتن نیازهای فقرا به طرز تحقیرآمیزی ناعادلانه است.

his condemnably rude comments were uncalled for.

اظهارات بی‌ادبانه او به طرز تحقیرآمیزی غیرضروری بود.

we cannot remain condemnably silent on such issues.

ما نمی‌توانیم در مورد چنین مسائلی به طرز تحقیرآمیزی سکوت کنیم.

the condemnably high rates of pollution are alarming.

نرخ‌های آلودگی به طرز تحقیرآمیزی بالا نگران‌کننده است.

her condemnably harsh criticism was unexpected.

انتقادات تند و تحقیرآمیز او غیرمنتظره بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید