condyles

[ایالات متحده]/ˈkɒndaɪl/
[بریتانیا]/ˈkɑːndaɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک برآمدگی گرد در انتهای یک استخوان که بخشی از یک مفصل را تشکیل می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

medial condyle

کندیل داخلی

lateral condyle

کندیل جانبی

femoral condyle

کندیل فمور

tibial condyle

کندیل تیبیا

condyle fracture

شکستگی کندیل

condyle displacement

جابجایی کندیل

condyle growth

رشد کندیل

condyle alignment

تراز کندیل

condyle remodeling

بازسازی کندیل

condyle assessment

ارزیابی کندیل

جملات نمونه

the femoral condyle plays a crucial role in knee joint movement.

برآمدگی فمورال نقش مهمی در حرکت مفصل زانو ایفا می‌کند.

injuries to the condyle can lead to significant mobility issues.

آسیب به برآمدگی می‌تواند منجر به مشکلات جدی در تحرک شود.

the doctor examined the condyle for any signs of damage.

پزشک برآمدگی را برای بررسی علائم آسیب بررسی کرد.

condyle fractures often require surgical intervention.

شکستگی‌های برآمدگی اغلب نیاز به مداخله جراحی دارند.

proper alignment of the condyle is essential for joint health.

تراز مناسب برآمدگی برای سلامت مفصل ضروری است.

cartilage covers the surface of the condyle to reduce friction.

غضروف سطح برآمدگی را برای کاهش اصطکاک می‌پوشاند.

during the procedure, the surgeon focused on the medial condyle.

در طول فرآیند، جراح بر روی برآمدگی داخلی تمرکز کرد.

the condyle is a critical area for assessing joint function.

برآمدگی یک ناحیه حیاتی برای ارزیابی عملکرد مفصل است.

imaging studies can help visualize the condyle's condition.

مطالعات تصویربرداری می‌توانند به تجسم وضعیت برآمدگی کمک کنند.

rehabilitation focuses on strengthening the muscles around the condyle.

توانبخشی بر تقویت عضلات اطراف برآمدگی تمرکز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید