congestions

[ایالات متحده]/kən'dʒestʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ازدحام؛ ترافیک؛ مسدودیت

عبارات و ترکیب‌ها

traffic congestion

ترافیک سنگین

congestion charge

هزینه ترافیکی

congestion control

کنترل تراکم

congestion pricing

قیمت‌گذاری ترافیکی

nasal congestion

احتقان بینی

congestion avoidance

جلوگیری از ازدحام

جملات نمونه

the new bridge should ease congestion in the area.

پل جدید باید به کاهش تراکم در منطقه کمک کند.

unmanageable traffic congestion; an unmanageable federal deficit.

ترافیک سنگین غیرقابل کنترل؛ کسری بودجه فدرال غیرقابل کنترل.

The congestion in the city gets even worse during the summer.

تراکم در شهر در طول تابستان حتی بدتر می شود.

Nose drops often relieve nasal congestion.

قطره های بینی اغلب به تسکین احتقان بینی کمک می کنند.

measures to ease the increasing congestion in the centre of London

تلاش‌هایی برای کاهش تراکم رو به رشد در مرکز لندن

Parking near the school causes severe traffic congestion.

پارک کردن نزدیک مدرسه باعث تراکم شدید ترافیک می شود.

The government will have to grasp the nettle. If they don’t, the traffic congestion is going to get out of control.

دولت باید این موضوع را در دست بگیرد. اگر اینطور نشود، تراکم ترافیک از کنترل خارج خواهد شد.

urban problems such as traffic congestion and smog; the philosophical problem of evil.See Usage Note at dilemma

مشکلات شهری مانند تراکم ترافیک و دود؛ مسئله فلسفی شر.

"In many big cities, congestion in the rush hour is so serious that taking a bus proves a dreaded ordeal."

در بسیاری از شهرهای بزرگ، تراکم در ساعات شلوغی به حدی جدی است که سوار شدن اتوبوس به یک تجربه ترسناک تبدیل می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید