conjoined

[ایالات متحده]/kənˈdʒɔɪnd/
[بریتانیا]/kənˈdʒɔɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به هم پیوسته; ترکیب شده; همپوشانی; همزمان رخ دادن

عبارات و ترکیب‌ها

conjoined twins

دوقلوهای به هم پیوسته

conjoined efforts

تلاش‌های مشترک

conjoined minds

ذهن‌های مشترک

conjoined families

خانواده‌های مشترک

conjoined interests

علایق مشترک

conjoined projects

پروژه‌های مشترک

conjoined activities

فعالیت‌های مشترک

conjoined destinies

سرنوشت‌های مشترک

conjoined forces

نیروهای مشترک

conjoined paths

مسیرهای مشترک

جملات نمونه

the two circles are conjoined at one point.

دو دایره در یک نقطه به هم متصل هستند.

conjoined twins share some organs and systems.

دوقلوهای به هم پیوسته برخی از اندام‌ها و سیستم‌ها را به اشتراک می‌گذارند.

the project was conjoined with another initiative.

این پروژه با یک طرح دیگر ادغام شد.

they are conjoined in their efforts to improve the community.

آنها در تلاش برای بهبود جامعه با هم متحد هستند.

the conjoined houses created a unique architectural style.

خانه‌های به هم پیوسته یک سبک معماری منحصر به فرد ایجاد کردند.

her ideas were conjoined with his to create a new strategy.

ایده‌های او با ایده‌های او ترکیب شد تا یک استراتژی جدید ایجاد شود.

the conjoined events drew a large crowd.

رویدادهای به هم پیوسته جمعیت زیادی را به خود جذب کرد.

they had conjoined interests in environmental conservation.

آنها علایق مشترکی در حفظ محیط زیست داشتند.

the conjoined efforts of the team led to success.

تلاش‌های مشترک تیم منجر به موفقیت شد.

conjoined policies can enhance economic growth.

خط مشی‌های به هم پیوسته می‌توانند باعث رشد اقتصادی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید