constrictive

[ایالات متحده]/kənˈstrɪktɪv/
[بریتانیا]/kənˈstrɪktɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث تنگ شدن یا فشردن؛ فشاری یا کاهش در اندازه؛ مربوط به انقباض

عبارات و ترکیب‌ها

constrictive clothing

لباسهای محدود کننده

constrictive environment

محیط محدود کننده

constrictive forces

نیروهای محدود کننده

constrictive mindset

نگرش محدود کننده

constrictive practice

تمرین محدود کننده

constrictive measures

اقدامات محدود کننده

constrictive habits

عادت های محدود کننده

constrictive policies

خط مشی های محدود کننده

constrictive rules

قوانین محدود کننده

constrictive beliefs

باورهای محدود کننده

جملات نمونه

the constrictive nature of the policy limited our options.

طبیعت محدودکننده سیاست، گزینه های ما را محدود کرد.

she felt the constrictive pressure of the tight dress.

او فشار محدودکننده لباس تنگ را احساس کرد.

his constrictive mindset prevented him from seeing new possibilities.

نگرش محدودکننده او مانع از دیدن امکانات جدید شد.

the constrictive rules made it hard to innovate.

قوانین محدودکننده نوآوری را دشوار کردند.

constrictive relationships can be emotionally draining.

روابط محدودکننده می تواند از نظر احساسی خسته کننده باشد.

the constrictive environment stifled creativity.

محیط محدودکننده، خلاقیت را سرکوب کرد.

he found the constrictive schedule overwhelming.

او برنامه زمانی محدودکننده را طاقت فرسا یافت.

constrictive clothing can lead to discomfort.

لباس محدودکننده می تواند منجر به ناراحتی شود.

they criticized the constrictive policies of the government.

آنها سیاست های محدودکننده دولت را مورد انتقاد قرار دادند.

the constrictive atmosphere in the office affected morale.

فضای محدودکننده در دفتر، روحیه را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید