consuetude

[ایالات متحده]/ˈkɒnsjʊtjuːd/
[بریتانیا]/ˈkɑnʃuˌtud/

ترجمه

n. سنت یا عملی که در طول زمان توسعه یافته است؛ عمل تثبیت شده
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

legal consuetude

قانون عرفی

social consuetude

عرف اجتماعی

cultural consuetude

عرف فرهنگی

customary consuetude

عرف معمول

traditional consuetude

عرف سنتی

local consuetude

عرف محلی

consuetude law

قانون عرفی

consuetude practices

نظم های عرفی

consuetude norms

هنجارهای عرفی

consuetude customs

رسوم عرفی

جملات نمونه

his consuetude of arriving late became a topic of discussion.

این عادت دیر رسیدنش تبدیل به موضوع بحث شد.

in this region, the consuetude of greeting neighbors is very strong.

در این منطقه، رسم تعارف با همسایگان بسیار قوی است.

the consuetude of celebrating festivals together fosters community spirit.

رسم جشن گرفتن جشنواره‌ها با هم، باعث تقویت روحیه جمعیتی می‌شود.

she followed the consuetude of traditional dress for the ceremony.

او برای مراسم، رسم پوشیدن لباس‌های سنتی را رعایت کرد.

the consuetude of sharing meals is important in many cultures.

رسم به اشتراک گذاشتن غذا در بسیاری از فرهنگ‌ها مهم است.

breaking the consuetude can sometimes lead to misunderstandings.

شکستن رسم گاهی اوقات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

his consuetude of reading before bed helps him relax.

این عادت او به خواندن قبل از خواب به او کمک می‌کند تا آرامش بگیرد.

in her family, the consuetude of storytelling is cherished.

در خانواده او، رسم تعریف کردن داستان‌ها مورد احترام است.

the consuetude of giving gifts during holidays is widely practiced.

رسم دادن هدیه در تعطیلات به طور گسترده‌ای انجام می‌شود.

they maintained the consuetude of visiting relatives every summer.

آنها رسم دیدار اقوام را هر تابستان حفظ کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید