contorter

[ایالات متحده]/kənˈtɔːtə/
[بریتانیا]/kənˈtɔrtər/

ترجمه

vt. پیچاندن، خم کردن یا تحریف کردن؛ تفسیر نادرست کردن یا تحریف کردن معنی

عبارات و ترکیب‌ها

contorter of truth

مغرض واقعیت

master contorter

استاد مغرض

contorter of facts

مغرض حقایق

skilled contorter

مغرض ماهر

contorter of reality

مغرض واقعیت

contorter by nature

مغرض به طبیعت

contorter of narratives

مغرض روایت‌ها

professional contorter

مغرض حرفه‌ای

contorter of logic

مغرض منطق

contorter of ideas

مغرض ایده‌ها

جملات نمونه

the contorter twisted the rope into a complex shape.

عملگر طناب را به شکل پیچیده‌ای پیچید.

her skills as a contorter amazed everyone at the circus.

مهارت‌های او به عنوان یک عملگر، همه را در سیرک شگفت‌زده کرد.

he is known as a contorter in the world of gymnastics.

او به عنوان یک عملگر در دنیای ژیمناستیک شناخته می‌شود.

the contorter performed incredible feats of flexibility.

عملگر حرکات نمایشی باورنکردنی انعطاف‌پذیری انجام داد.

as a contorter, she can bend her body in unusual ways.

به عنوان یک عملگر، او می‌تواند بدنش را به روش‌های غیرمعمول خم کند.

the contorter's act was the highlight of the show.

اجرای عملگر، اوج برنامه بود.

many people were fascinated by the contorter's unique talent.

بسیاری از مردم از استعداد منحصر به فرد عملگر مجذوب شدند.

the contorter's performance left the audience in awe.

اجرای عملگر، مخاطبان را در بهت و حیرت رها کرد.

training as a contorter requires dedication and practice.

آموزش به عنوان یک عملگر نیاز به تعهد و تمرین دارد.

the contorter demonstrated her skills with grace.

عملگر مهارت‌های خود را با ظرافت نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید