counterplotting

[ایالات متحده]/ˈkaʊntəplɒt/
[بریتانیا]/ˈkaʊntərplɑːt/

ترجمه

n. طرحی برای مقابله با طرح دیگر؛ ضد استراتژی
v. برای مقابله با توطئه

عبارات و ترکیب‌ها

counterplot strategy

استراتژی طرح متقابل

counterplot theory

نظریه طرح متقابل

counterplot device

وسیله طرح متقابل

counterplot scheme

طرح طرح متقابل

counterplot action

اقدام طرح متقابل

counterplot reveal

افشای طرح متقابل

counterplot twist

پیچش طرح متقابل

counterplot plan

برنامه طرح متقابل

counterplot move

حرکت طرح متقابل

counterplot tactic

تاکتیک طرح متقابل

جملات نمونه

they devised a counterplot to thwart the enemy's plans.

آنها برای ناکام کردن طرح‌های دشمن، یک طرح متقابل طراحی کردند.

the counterplot was a clever strategy to regain control.

طرح متقابل یک استراتژی هوشمندانه برای بازپس‌گیری کنترل بود.

she uncovered a counterplot against the organization.

او یک طرح متقابل علیه سازمان کشف کرد.

the counterplot involved several key players.

طرح متقابل شامل چندین بازیگر کلیدی بود.

his counterplot took everyone by surprise.

طرح متقابل او همه را غافلگیر کرد.

they needed to act quickly to implement the counterplot.

آنها برای اجرای طرح متقابل نیاز داشتند که به سرعت عمل کنند.

the counterplot was revealed during the meeting.

طرح متقابل در طول جلسه فاش شد.

creating a counterplot requires careful planning.

ایجاد یک طرح متقابل نیاز به برنامه‌ریزی دقیق دارد.

his counterplot was a response to the ongoing threat.

طرح متقابل او پاسخی به تهدید مداوم بود.

they collaborated on a counterplot to protect their interests.

آنها برای محافظت از منافع خود بر روی یک طرح متقابل با یکدیگر همکاری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید