countervailing

[ایالات متحده]/'kaʊntɚ'velɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جبرانی; جبران کننده; متعادل کننده

عبارات و ترکیب‌ها

countervailing duties

وظایف متقابله

countervailing measures

اقدامات متقابله

countervailing trade practices

روش‌های تجاری متقابله

countervailing duty

وظیفه متقابله

جملات نمونه

another countervailing force

نیروی متقابل دیگر

the dominance of the party was mediated by a number of countervailing factors.

تسلط حزب توسط تعدادی عامل متقابل تعدیل می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید